هل گلاب،محصولی ازنشاسته پخته شده نیم بند مانند ژله که درآن نه اثری از هل بود و نه گلاب و کودکان این سرزمین با آنکه می دانستند محصول خریداریشان تقلبی است شکوه که نمی کردند هیچ بلکه استقبال هم هر روز بیشتر می شد وبا خرید زیادتر، فروشندگان را تشویق به تقلب کرده و این روند هنوز ادامه دارد و ما امروز شاهد موارد وحشتناک تقلب، اختلاس ،دزدی و چپاول و غارت اموال عمومی و هزاران قرارداد وخرید های مضر منافع مملکت که شادمانه در موردش لطیفه و جوک هم می سازیم و می خندیم، ،بر می گردیم به هل گلاب که ماده ای نیم بند بود از آب و نشاسته بدون هیچ مزه ای که داخل کاسه های سفالی لعابی آبی رنگ معروف به کاسه ماست ریخته بودند البته بعد از پختن این مایع که داغ درون کاسه ها که خدا می داند چگونه نظافت می شد و آن وقت ها نه از کنترل وزارت بهداشت خبری بود و نه از مهر استاندارد، مانند ژله خود را می گرفت ،با پرداخت ده شی یکی از این کاسه ها را برداشته مم تقی یک قاشق شیره رویش می ریخت و با قاشقی فلزی که از سطل آب در می آورد هل و گلاب را با شیره که تنها مزه آن معجون بود نوش جان می کردیم و چقدر حال می داد.آن زمان ها شرط بندی و رقابت های بین بچه ها رنگ خودش را داشت زمانی که نه اثری از ساتلیت و ماهواره و نه کسی به فکر مسافرت به ماه و کرات دیگر سماواتی بود. اطلاعات جوانان روشنفکر مطالعه داستانهای ژول ورن و بیست هزار فرسنگ زیر دریا و بینوایان و جنگ و صلح وما سر هل گلاب با هم شرط می بستیم ،کاسه هل گلاب را برداشته یک کاسه خالی رویش قرار داده و آن را بر می گرداندیم اگر محتوی کاسه بالائی به پایین و داخل کاسه خالی می افتاد برنده شده پول آن را رقیب مسابقه می داد و جایزه ما هل گلابی بود که در دست داشتیم و اگر نمی افتاد اجباراً آن را به حریف داده پولش را به مم تقی می پرداختیم و برای محصلی که روزی یک یا دوزار پول تو جیبی داشت بسیار دردناک بود، مامان جیم جیم کرمرنگ بصورت تخته باریک و سفت که رویش پر از شاهدانه که جویدن طعم شیرین آن خمیر سفت شده، لذت بخش بود،آب نبات هائی که داخل کاغذ رنگی پیچیده شده وبرخلاف پوسته خارجی آب نباتی نازکش گلوله ای خمیری با طعم نیمه شیرین در میانش بود و گاهی جهت تشویق کودکان به خرید آن ها که میانشان سکه ده شی بود و از هر ده بیست تا یکی شان برنده می شد و من علاوه بر سکه پوسته بیرونی آن را بیشتر از خمیر داخلش می پسندیدم،و ما با فرو بردن سوزن ته گرد بدرون آن ها بدور از چشم فروشنده تمام سکه ها را یافته و آب نبات هایش را می خریدیم و من ساده لوه با یاد دادن این کلک به سایر بچه ها نان خود را آجرکرده بودم و دیگر سکه ای گیر خودم نمی آمد، چلغوز،تخمه آفتاب گردان،آب نبات کشئ، پسته شامی،انگشت پیج همدان مایه سفید رنگ سفتی که من اسانس آن را دوست نداشتم و در مقابل مبلغی ، مقداری روی کاغذ روزنامه سرو می شد و،آلبالو خشکه،تمر هندی که با هسته هایش مسابقه طاق یا جفت می دادیم و همیشه تو جیب هایمان پُر بود و طریقه مسابقه چنین بود که یک مشت از آن هارا با دست بسته مقابل حریف گرفته می پرسیدیم طاق یا جفت و در مقابل جواب طرف که یکی را انتخاب کرده بود مشت خود را باز کرده و تعداد محتوای دست را می شمردیم و اگر تعدادش با جواب طرف درست در می آمد تمامش متعلق به وی و اگر اشتباه گفته بود باید به تعداد تمام آن ها به ما هسته تمر میداد،گلاب شکر،گوش فیل،معجون افلاطون،که مجموعه خوراکی های مختلف درون سینی مشبکی هرکدام جداگانه قرار داشت و با دو عدد میخ بلند آن هارا برای یکبار استفاده از درون شبکه ها در آورده و می خوردیم و اگر بار اول از بدست آوردن خوراکی نا موفق بودیم بدشانسی ما بود،ساندویچ نان سفید و خیار شور یا خامه مربای بالنگ در میان همان نان سفید که نون بولکی هم نامیده می شد و حتماًبخشی از مربا از درز انتهایش روی لباسمان می چکید،و عکس برگردون با اشکال حیوانات و گل و گیاه و قهرمانان شناخته شده و ناشناس که با چسباندنشان روی صفحات کتاب ها که اول با آب دهان خیسشان کرده روی صفحه مورد نظرچسبانده سپس پشت ورقه عکس برگردان را با ناخن ماساژ داده و در عین حال گوشه ورقه را طوری از صفحه کتاب جدا می کردیم که عکس آن روی کتاب باقی مانده و کاغذ پشتش را دور می انداختیم، عکس های هنر پیشگان سینمااز فرخ لقا و امیرارسلان که ایلوش هنر پیشه معروف آن زمان ها نقشش را بازی کرده بود و عضلات پیچیده اش مورد تحسین بچه ها تا دلکش و پوران شاپوری و تختی و مهوش و صدها عکس شخصیت های معروف آن زمان ها و فیلم های مستعمل سینما که با قرقره فیلم بدیوار مغازه یا قفسه آویزان بود و بطور متری آن ها را می خریدیم و با قیچی تک تک بریده و با گرفتن جلوی نور به صحنه های آن ها نگریسته، خود را در عالم رویای کودکی در سینما می یافتیم و داستان های آن فیلم ها را که یا دیده یا از بقیه بچه ها شنیده بودیم برای یکدیگر