کریم سرپولکی
دبستان سلمان

بخش دوم

امروزه با مراجعه به عکس های دوران طفولیتم و خاطرات گذشته نه که خود را ضعیف البنیه بلکه کاملاً نرمال ، بارشدجسمی تقریباًسریعی می یابم که در ادوار مختلف کودکی ،نوجوانی و جوانی رشد جسمانی بسیار عادی داشته و به دلیل محیط گرم خانوادگی و تغذیه تقریباً خوب ،غیر ذهنم که شاید دچار مالیخولیا شده بود بقیه ارگان های بدنم رشد چشمگیر بسیار سریعی داشته که از دید خودم پنهان مانده بود و همیشه باعث کنار کشیدن از دیگران میشد و تمام خصائل وجودیم را پنهان میداشت و آتش درونم را ناخودآگاه پنهان می کرد،مامور نظم مدرسه آقای ناظم بود که در واقع مدیر داخلی و همه کاره به حساب می آمد و همچون میر غضب همه جا حاضر ،از کنترل کلاس های درس،حتی وقتی معلم مشغول تدریس بود تا کریدور های بالا و پائین، حیاط و ساختمان توالت ها که خود ساختمانی جدا در گوشه حیاط در امتداد دیوار غربی پشت کوچه پوراحتشام و امتدادش از دیوار جنوبی تا نیمه حیاط که بنای مسقفی با تعداد حداقل شش هفت توالت ایرانی با کاسه بتونی و آفتابه و درهای چوبی و دستشوئی عمومی با چند شیر آب لوله کشی نصب روی دیوار ودر انتهای این بنا اطاق کوچکی بود که در جداگانه ای، آن را از حیاط با چند پله جدا می کرد و در واقع بوفه مدرسه که در رقابت با مغازه های تقاطع خیابان جنوبی و شهباز و محل تجمع دانش آموزان قبل و بعد از ساعات درس روزانه توسط احتمالاً ناظم و با فروشندگی فراش مدرسه دائر شده بود ،یادم می آید پیراشکی و پونچیک که خود نوعی پیراشکی با گرد سفید خاکه قند رویش حاوی کرم خوشمزه ای بود را بسیار دوست داشتم و از آنجا که بچه های این مدرسه جنوب شهر اکثراً از قشر متوسط پائین اجتماع ان زمان تهران بودند همه امکان خرید نداشتند و تعدادی جلوی آن بوفه تجمع می کردند و دیگران را تشویق به خرید پیراشکی و پونچیک می کردند که قیمتش دوزار (دوریال)بود و هنگامی که قربانی با خوراکی از بوفه خارج می شد ناگهان مغول وار بر سرش ریخته و ظرف چند ثانیه دیگر اثری از آن جز گرد پودر قند روی پونچیکی که کنار لب بعضی از بچه های خندان دیده می شد نبود و شکایت هم به جائی نمی رسید زیرا تعداد محکومین آن چنان زیاد بود که برای تنبیه همه وقفه در کلاس های درس می افتاد،و من یاد گرفته بودم که هنگام خرید خوراکی که مسئولیت فروشنده فقط تا تحویل آن به دست خریدار بوده که بایستی از بین صف وهابیان گذر کند بلافاصله پس از تحویل پونچیک که خیلی دوست داشتم و چند بار اول فقط بقایای له شده کف دستم را از غارت نجات داده بودم آن را بین دستانم داخل کت خود روی شکمم گرفته و پشت رو ودنده عقب از بوفه خارج می شدم که محصول خریدم در معرض دید و حمله غارتگران خندان که حیله چپاول خندان را بکار می بردند تا صورت مسئله سرقت را به شوخی و لودگی مبدل کنند قرار نداده و در گوشه ای از حیاط میل کنم.

محصولات مغازه های دوگانه سر نبش خیابان شهباز و خیابان جنوبی مدرسه که متعلق به مم تقی و درست سرنبش خیابان که بسیار کوچک بود و شاید گنجایش دو سه نفر را هم نداشت واقا سید کنار این مغازه که کمی بزرگتر بود اما مشتری های مم تق (محمد تقی) با تنوع زیادی محصولات خوشمزه اش که باید یکی یکی به تفصیل ماهیت،مزه ،و نحوه درست کردنشان را شرح دهم ،بیشتر بود.

سری بامیه،بامیه ای بود که آن را از کارخانجات مخصوص شیرینی جات اطراف میدان مولوی تهیه می کردند و من بعد ها که در تابستانی در مغازه مرحوم دائی جون (محمدجاوید) در بازار حضرتی میدان مولوی در تعطیلات تابستانی کار می کردم کشف کردم و این محصول را که مایه ای از مواد تهیه بامیه بود با فشار محفظه ظرفی که از نوک لوله خروجی آن ، مواد داخلش را دایره وار درون دیگ روغن جوشان در حال غلیان می ریختند و حاصل زیاد تعداد این دایره ها ی بزرگ که به شکل فنر در داخل دیگ می پخت را درآورده اول داخل شهد شکر گذاشته و سپس دریک سینی قرار می دادند و خریدار در مقابل پرداخت ده شاهی که در اصطلاح ده شی می گفتند ،حق داشت از ابتدای ده سانت اول که فروشنده تعیین می کرد سری بامیه را با انگشت گرفته و بالا بکشد و از هر جا که از بقیه بامیه جدا می شد سهم وی بود و بچه های زرنگ مهارتی در بدست آوردن تکه بزرگتری از این محصول را داشتند که به ضرر فروشندگان بود و به همین دلیل فروشنده هنگام نشان دادن ده سانت اول آن را پنهانی از همان نقطه طوری می فشرد که ترک بردارد چون بسیار ترد بود به محض تماس انگشت خریدار از همان جا قطع می شد و کسی هم حق اعتراض نداشت و این قانون بود.