(ده امامه)
انتهای راه و جاده عبوری از جلوی لواسان مارا پس از طی طریقی نسبتآ طولانی از میان کوه های زیبائی که در دنیا بینظیره با ان مرغذارها و زمینهای کشاورزی واهالی محلی و تک درختان بلند قامت ایستاده گاه بگاه روی کوه ها و باغات میوه که سیب و گیلاس که گیلاس شمیرانی این خطه با ان رنگ قرمزو سفیدش که سفتی و چقری بافت و مزه ان در دنیا بینطیر است ،البته ما در ایران گیلاسهای دیگری نیز داریم مثلآ گیلاس مشهدی که رنگش کاملآ سرخ تیره و بسیار شیرین و خوشخوراک است اما گیلاس کوهپایه های رودبار قصران را در هیچ کجای دنیا نمیتوان یافت و من در دوران اقامت سی و پنج ساله خود در اروپا با تمام مسافرتهائی که به اقصی نقاط دنیا کرده ام و مخصوصآ خود کشور اقامتم المان که مرکز واردات محصولات و مایحتاج گوشت ،دام، سبزیجات،میوه و اقسام خوراکی های رنگ و وارنگ از گوشه و کنار دنیا جهت عرضه به مردمش میباشد که هرگز در بین صدها نوع گیلاس ارائه شده به بازارش کیلاسی به خوشمزه گی ان نیافتم ،در منطقه رودبار قصران محصول دیگری نیز که کشتش جزو افتخارات کشاورزان این خطه و صیفی کاری میباشد خیار سبز قلمی کوچکی است که به خیار اب سرد معروف است و اسمش را از اب سرد دماوند میگیرد،عطر این خیار با ان کاکل زرد روی سرش که گل خیار و گاهآ بعد از چیدن هنوز روی کله ان دیده میشود در دنیا یگانه بوده و هنوز با امتحان خیارهای اینجا دنبال ان رایحه میگردم، گرچه ما خیارها و صیفیجات بومی دیگری نیز در گوشه و کنار کشورمان داریم منجمله خیار دولاب تهران و هزاران محصول منخصر بفرد دیگر که هرکدام جایگاه خود رادارد،از محصولات دیگر باغداری این منطقه گردوی درختان کهنسالش بوده که قدمت درختان این دیار به صدها سال رسیده و پایداری این اعضای تنومند طبیعت این سرزمین نمایانگر استقامت و بخشایندگی مردم این دیار است،از میان این راه پر نشیب و فراز و از میان کوه و تپه و دره های زیبا و رودخانه های زیباترش در انتها به دهی میرسیم که امامه نامیده میشود و امازاده ای در میانش سربراورده که حاجت اهالی ساده دل پاک عقیده را با سرکیسه کردنشان میدهد و مسجدو تکیه ای دارد که هر سال در دهه عاشورا تمام امامه یی های مهاجرت کرده را بخود باز میخواند و درامد سالیانه خود را با پرداخت رشوه و نذورات به نمایندگان حکومت اسمان در زمین حلال میکنند،من نمی دانم شاید واقعآ انان به در امدشان شک دارند و یا واقفند که از راه حرام بدست میاید که جهت خلاصی وجدانشان از عذاب الهی اینهمه به خدا و عهد و ایالش باج میدهند،امامه این کوهپایه زیبا که چندباری بیشتر به انجا نرفتم و انهم یکبارش در بهبوهه نمایش عاشورا و شلوغ پلوغی مرا بیاد اشنائی میاندازد بنام اقای جعفر امیری که فروشنده اتومبیل و صاحب بنگاه اتومبیل در واقع مغازه ای در خیابان سیروس پائین تر از چهار راه سرچشمه تهران بود و هر سال جزو بانیان مراسم سوگواری محرم امامه و از دلالان معروف قدیمی اتومبیل تهران به شمار می امد که استادش مرحوم پدر وی اقای امیری بزرگ جزو بدعت گذاران حرفه فروش اتومبیل ایران بود، روبروی این بنگاه اتومبیل شیرینی فروشی بهار که یه زمانی شیرینی هایش به دلیل پخت خوب و مصرف روغن حیوانی شهرت بسزائی در تهران داشت و از تمام تهران سفارشات کیک تولد و عروسی و مراسم شادی و عزا و سوگواری میگرفت و خوشمزه ترین شیرینی های زمان خود را عرضه میکرد و من بخاطر دارم اونوقتها تقریبآ اکثر جشنهای خانوادگی اشنایان ما با شیرینیها و کیکهای این قنادی شیرین میشد حتی چون در مراسم عروسی و مخصوصآ عقد کنان رسم بود که توی بساط اسباب عقد که رسوم خودش را داشت و هنوز هم بین ایرانیان سراسر دنیا مرسوم است خچه عقد که جعبه ای چوبی با ارتفاع دیواره حدود ده دوازده سانیمتر از زمین و بطول شاید یک متر و نیم و عرض حدود هشتاد سانت که با پارچه و کاغذ های رنگی تزئین شده و در داخلش اسفند های رنگشده با موادی مثل پودر گچ های رنگارنگ به اشکال بسیار متفاوت و زیبا و نقوش شکیل تابلوی بی نطیری را بنمایش میگذاشت که هنرمندانه بود و وجودش در کنار سفره عقد که جزو واجبات زمانه خویش بود شگون وصلت دوزوج را به همراه میاورد و از ابتکارات قنادی بهار تولید خنچه مشابهی به شکل نان بزرگ سنگک درونش از جنس کیک خوشمزه که بعد از انجام خطبه عقد عروس و دامار ان کیک شکل نان را به میمنت میبریدند تا از میهمانان پذیرائی شود و من مزه کیک عروسی دائی وسطیم مرحوم محمد جاوید در روز عقد کنان در منزل مرحوم حاج محسن عمرانی پدر عروس در طبقه بالای ان خانه با حیاط و حوض چهار گوش و ساخمان دوطبقه سمت چپ حیاطش از در ورودی به ان که در انتهای کوچه بن بستی در خیابان پامنار هنوز بخاطر دارم ،و شلوغی ان اطاق زنانه عقد و تمام بانوان و دوشیزگان و کودکان پسر و دخترشرکت کننده و نقل و سکه هائی را که روی سر عروس و داماد میریختند.