کریم سرپولکی
رودبار قصران

بخش دوم

تو خیابن تهران نو جاده دماوند اونوقتا اون اخراش نرسیده به سه راه ازمایش یه سه راهی بود که سه راه تهرانپارس نامیده میشد و خیابان اصلیش مارا به سمت شمال میبرد خیابانی عریض با باغچه های پر از درخت میان خیابان و دو جوی بزرگ اب در کناره های خیابان و باز هم باغچه های پهن بزرگ همیشه سرسبز فیمابین جوی اب و پیا ه رو و خانه های ویلائی دوطرف خیابان که به زمان خود بسیار مدرن مینمود و این منطقه را از بافت قد یمی تهران متمایز میکرد و با احداث این شهرک زیبا علاوه بر متمولین و ادمهای پردرامد اجتماع ان زمان ایران سایر اقشار اجتماعی روشنفکر و جوان وپیر و شهرستانی های نو وارد به این شهر ساکنین این مجموعه جدیدالتآسیس را تشکیل میدادند و قوانین نا نوشته مدرنیته بین انسانهای انجا حکم فرما بود و در خیابانهایش اثری از ولگرد و لات و لوتهای مزاحم و فروشندگان دوره گرد که با الاغ و قاطر از ترب سیاه تا لبو و عدسی و نمک سنگ،نون خشکی،پنبه زن،اب حوضی،و گدا های سر معابر و خیلی چیزهای دیگر نبود و دیگر اصلآ اثری از موآمنین و خاله خانباجی و مزاحمت همسایه های سرک کش تو زندگی دیگران معنا نداشت و زندگی ازاد اهالی این بخش با ازادی عجین شده بود و این شهرک به علت داشتن زمین ها و مجموعه ورزشی،استخر و تفریگاه های خانوادگی امکان رشد فکری و فرهنگی ساکنین را امکان پذیر میساخت،در امتداد این خیابان به میدان اول تهرانپارس میرسیدیم که در سمت راستش خیابان شرقی در نهایت بن بست عریضی بود که در سمت چپش مجموعه ورزشی،استخر شنای مختلط،و مجموعه سالن های هنری و تآتر و پذیرائی و جشنها استفاده میشد و من در یکی از این سالن ها در جشن چهار شنبه سوری شرکت داشتم که همراه صمیمه خانم خواهرم و اقای محمد نیکدست همسر وی با جمع دوستانشان تا پاسی از شب همراه خواننده کورش یغمائی و عارف با ارکستر نوشیدیم و رقصیدیم و ازادانه بدون ترس از کمیته و امر به معروف و نهی از منکر تا نیمه های شب شاد بودیم و هرگز فکرش را هم نمیکردیم روزی انرا به عنوان خاطرات خوشی که دیگر غیر قال دسترسی برای هموطنانمان باشد شرح بدهیم،سمت چپ میدان خیابان غربی به سمت دردشت و نارمک میرفت و من در گوشه این میدان همیشه شب جمعه ها که به شمال میرفتیم یخچال یا یخدان نوشابه توی صندوق اتومبیلم را پر یخی که از مغازه نوشابه فروشی که همیشه یخهای قالبی داشت تهیه میکردم،خیابان شمالی این میدان به فلکه دوم تهرانپارس میرفتیم و بیشتر تراکم مسکونی و تجاری تهرانپارس در این محدوده بود و بعد فلکه سوم که در ابتدا کمتر مسکونی بود و زمین های نساخته و مغازه های خالی نوساز که به علت تقریبآ دور بودن از فلکه دوم ومنطقه مسکونی سوت و کور مینمود ،این میدان یا فلکه سوم از سمت غرب به خاک سفید و تپه ماهورها و بیابانهای متصل به نارمک میرفت که کوره راهی بیش نبود اما خیابان شرقی سمت راست همانند سایر خیابانهای اصلی به همان وسعت و زیبائی بعد از مسافت کوتاهی به چهار راهی میرسید میرسید که خیابان مقابل و سمت راست این چهار راه با جدول بندی و باغچه ها و خیابان خاکی نیمه تمام و غیر مسکونی و تجاری بود و بسمت چپ خیابان شمالی پس از طی مسافتی به انتهای تهرانپارس میرسیدیم که در نبش سمت چپش مجموعه بزرگی قرار داشت که شامل رستوران،بار ،دیسکوتک ،استخر قایقرانی بزرگ که بارها توی اون قایقها سواری و کیف کردیم و در اوائل بسیار سرزنده و پرنشاط با تلئلوی زیبا در شبهای پرخاطره تابستانی که داشت و یادش همیشه در خاطره ها برای انان که یادشان میاید ماندگار خواهد بود و توضیحات من شاید بتواند بخش بسیار کوچکی از اصل انچه اتفاق افتاده را در ذهن خواننده به تجسم بکشد،بعد از گذشتن از این مجموعه به یک شاه راه یا جاده خاکی بسیار پهن میرسیدیم که بعدها اسفالت شدو بسمت شمال مارا به نوک کوهی میبرد که شیبش شاید بینهایت زیاد و غیر عادی مینمود و بسیار غیر مهندسی وخطرناک و به علت مستقیم بودنش اگر اتومبیلی ترمزش در سراشیبی خراب میشد امکان دور برداشتن و ایجاد حادثه همیشه بود ،من این جاده را میشناختم و اکثر اتومبیلها هنگام بالا رفتن از این گردنه که اسمش گردنه قوچک است ناچار به استفاده از دنده های دو و یک بودند و عمو تیمور خدابیامرز با اتومبیل هیلمن مدل پنجاه و یک ویا دو و سه که داشت و دنده یک گیربکس اتومبیلش کار نمیکرد هنگام عبور از این گردنه در نهایت جائی که دنده دو کم میاورد سرو ته کرده با دنده عقب که همان قدرت دنده یک را دارد به سمت بالای گردنه سروته میراند.

با رسیدن و سرازیر شدن از گردنه قوجک به انطرف وارد منطقه وسیع رودبار قصران میشویم که شامل ابادیها،دهات،قصباط بسیار زیادو متنوعی است که شرح انها سالها نوشتن لازم دارد که من فقط بخش کوچکی از انها را میشناسم و در حد توان حافظه ام شرح خواهم داد.

از بالای گردنه قوچک جاده دیگری از سمت چپ به سوی اراج(عراج)،شاداباد و نیاوران و سلطنت اباد میرفت،شاد اباد که بعدها در کنارش شهر بازی بزرگی احداث شده بود اب انباری داشت که در تابستانها اکثر اتومبیلهای عبوری انجا توقف کرده و جرعه ای از ان اب گوارا مینوشیدند ،رود بار قصران غیر از این دو راه شمیران و تهرانپارس راه دیگری داشت که به جاده تلو Taloمعروف بود و از کنار ده تلو میگذشت و در ان ده بود که افشارطوس را به علت خیانت در زمان رضا شاه ناخن هایش را کشیدند که در این مورد نطریه های دیگری هم هست که ما فعلآ به ان نمیپردازیم،اغاز این جاده انشعابی است از ادامه خیابان تهران نو جاده دماوند نرسیده به سرخه حصار سه راهی ازمایش که از سمت چپ بسوی ده تلو و در نهایت در دامنه پائین گردنه قوچک به زرده بند و لشکرک میرسیدیم.