ماجرای دم گذاشتن که تا آن روز واژه ای گمنام و غیر متعارف بود کنجکاوان زیادی را در روز مقرر از سراسر کشور برای تماشا به میدان اعدام یا پاقاپُق کشیده بود که به علت مراجعین زیادش بازار کاسبان، مسافرخانه داران، قهوه خانه ها، درشکه چی ها، کاروانسراها، دستفروشان، بازاری ها و خلاصه تمام دست اندرکاران تجارت های خوراکی و پوشاکی و حمل و نقل و خرید و فروش، سکه بود و میتوان این ابتکار وزیر اعظم را یکی از وقایع مهم زمانه خود شمرد که ابتکارش باعث حرکتی در سطح جامعه عصرخود شد.
در میان صحنه بالای جایگاه یک دستگاه دم بزرگ کوره آهنگری قرار داده بودند که خدمتکار درشت اندامی با لباس دژخیمان و سبیل از بنا گوش در رفته مآمور به حرکت در آوردن و دمیدن آن بود، لوله خروجی باد تولیدی دم که در ابتدای خروج کمی بزرگ به نظر میرسید در ادامه به تدریج باریک شده و در نهایت به لوله اماله تبدیل میگردید که برای ورود به ماتحت محکوم بخت برگشته آماده شده بود و قرار بود اگر مجرم تا آخرین لحظه اقرار نکند آنقدر آن را بدمند تا وی منفجر گردد و تماشای انفجار انسانی از درون موضوع مورد بحث روز مردم کوچه و بازار بود که برای اولین بار در طول تاریخ اتفاق می افتاد.
در روز و ساعت مقرر میدان و اطرافش آنچنان از ازدهام مردم پر شده بود که جای سوزن انداختن نبود و خیلی ها برای بهتر دیدن صحنه از درخت ها بالا رفته یا روی پشت بامهای ساختمانهای مشرف به میدان جا گرفته منتظر تماشای رویداد بزرگ قرن بودند که تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده بود، مآمورین دولتی در بالای صحنه آماده ایستاده در انتظار آوردن محکوم نظاره گر ملت به هیجان آمده بودند، مجرم را در حالی که دست و پایش در غل و زنجیر بود با ارابه حمل زندانی محصور بین پنجره فلزی قفس مانند به محل آوردند و وی را به محل دم بردند ، نماینده مدعیالعموم با در دست داشتن کاغذی حکم محکوم و شرح ماجرای سرقت و نحوه اجرای حکم را با صدای بلند طوری که تمام جمعیتِ سکوت کرده میدان و خیابانهای اطراف آن را بشنوند قرائت کرد و آخرین امکان نجات وی را در صورت ابراز پشیمانی اعلام کرد و این شانس را به وی داد تا با معرفی شرکای جرم از شدت مجازات خود بکاهد، محکوم بخت برگشتهِ ماه ها شکنجه شده که دیگر توانی نداشت هاج و واج به جمعیت کنجکاو میدان مینگریست و ناگهان چشمانش برقی زد ، در جلوی جمعیت یکی از همکارانش را دید که در صبح روز سرقت از یکدیگر جدا شده بودن که با چشمان نگران به او مینگریست و مخفیانه با انگشت روی بینی خود به وی اشاره میکرد که عهد خود را فراموش نکند و به قول خود پایبند باشد.
مجرم بدبخت مصمم بر تعهد خود سری به علامت اطمینان به وی تکان داد و با اشاره به وی فهماند که خیالش راحت باشد و او لب نمی گشاید اما با دمیدن اولین دم که مقدار زیادی باد بدرون بدنش وارد شد و درد شدید آن که برای اولین بار در طول شکنجه های فراوان اراده اش را تکان داد و چون برای این شکنجه آماده گی نداشت تردیدی در تعهدش پدید آمد، میر غضب با صدای بلند سوال کرد که آیا هنوز حاضر به اعتراف نیستی؟. بیچاره با نگاه مظلومانه اش به دوست جلوی جمعیت با بی زبانی و مذبوحانه اجازه اعتراف میخواست اما همکارش همچنان با اشاره وی را دعوت به سکوت میکرد، جمعیت به هیجان آمده و منتظر حکم بود ، مآمورین نگرانِ ازدهام، ناآرامی و شورش جمعیت که آرام آرام تک و توک صدای مخالفت سر میدادند بودند ، با دم دوم که دیگر درد طاقت فرسا امان دزد بدبخت را بریده بود و چشمانش از زور درد داشت از حدقه بیرون میزد ناگهان با صدای بلند رو به جمعیت فریاد زد و با نگاه به شریک میان جمعیتش شروع به گفتن کرد؛ مآمورین که فکر میکردند میخواهد اقرار کند دست نگه داشتند و جمعیت از هیجان افتاد و سکوت عظیمی بر میدان و خیابانهای اطراف حکم فرما شد و در آن میان صدای رسائی بگوش همه رسید که فریاد زد در واقع به دوستش میگفت دم را که نهادند و دمیدند تو که دیدی ، همکار میان جمعیت که مخاطب وی بود با سر اشاره کرد که آری دیدم،و وی ادامه داد ، آنها که ندیدند بگو حاضر دم باش، و جلاد عصبانی که از پررویی این موجود نحیف پیزوری که همه را سر کار گذاشته و تصمیمی براعتراف نداشت دم را آنچنان دمید که از درون منفجر شده دل و روده اش بیرون ریخت ، و نتیجه داستان، هوشنگ خان به خود اشاره میکرد و میخواند، دم را که نهادند و دمیدند تو که دیدی و با اشاره به جوانان فامیل ادامه داد آنها که ندیدند بگو حاضر دم باش و با قغر زدن مادر که در چنین مواقعی شاکی میشد مخصوصاً وقتی پای عروسی برای پسرش در کار بود و دیگر شام حاضر و مدعوین به سر میز دعوت شدند.
در قسمت زیر عکس هائی از دم های مختلف کارگاه های اهنگری قدیم به نمایش گذاشته شده که در عصر خود شاهکار صنعت بوده در پیشرفت رو بجوی بشر نقش بسزائی داشته است و قدر مسلم اهنگری همراه ریخته گری که مادر صنعت به حساب می آید امکان پرش انسان از عهد عتیق به دنیای مدرن کنونی را امکان پذیر ساخته است .