کریم سرپولکی
پدر من هوشنگ خان

بخش شصتم

بیست‌و پنجم دسامبر ساعت دو و پنجاه دقیقه بامداد دوباره یاد پدر مرا بدان واداشت که بنویسم، یادی که همیشه همراه است و راهنما .

مرحوم محمد جاوید یکی از دائی هایم تعریف کرده بود که در دوران نوجوانی و در تعطیلات سه ماهه تابستانی دوره دبستان به عنوان پارکابی اتوبوس خط ده تهران که ابتدا و انتهای خطش میدان توپخانه بود برای شوهرخواهرش هوشنگ خان صاحب یکی از اتوبوس‌های خط ده وظیفه پارکابی جمع کردن و دریافت پول از مسافران هنگام سواره و پیاده شدن به اتوبوس بوده و چون یافتن پارکابی مطمئن که به وجوه دریافتی یا همان دخل ناخنک نزند بسیار مشکل و از کنترل خارج و وجود برادر زن در دوران تعطیلات تابستانی برای هوشنگ خان موهبتی بوده، میدان توپخانه آن‌ وقت‌ها مرکز اصلی مسیر های چندگانه خط سیر ناوگان اتوبوسرانی تهران بود که بخش خصوصی آن را کنترل می کرده و هنوز هیچ ارگان دولتی و یا شهرداری تسلطی بر آن نداشته و بصورت آزاد توسط مالکان اتوبوس‌های شخصی اداره می‌شد.

راننده اتوبوس هم اتفاقاً هم نام مرحوم دائی من محمد معروف به محمد کوچیکه بود که کوتاهی قدش معروفیت نامش را یدک می‌کشید، طبق گفته دائی جون یکی از روزها که به میدان توپخانه می‌رسند و مسافران پیاده می‌شوند.از میان گروهی که کنار میدان‌ ایستاده بودند شخصی که طاهر نام داشته و برادر طیب حاج رضائی یکی از سرشناسان بازار زور زمانه خود که بعد ها بعد از پانزده خرداد در زمان شاه اعدام شد ، او اوائل با سلطنت همکاری می‌کرد و با شعبون خان جعفری در برقراری حکومت و شاه دوستی، بسیار فعال بود و بعدها با تماس احتمالی آقای آیت‌الله کاشانی رنگ مذهبی گرفت و دسته سینه زنی طیب را راه اندازی کرد که هر ساله در دهه عاشورا در تهران حرکت می‌کرد و یکی از بزرگترین دسته های عزاداری معروف عصر خود بود و از دور و بر حکومت و سلطنت فاصله گرفت و با پیدایش آقای خمینی طرفدار وی شده در پانزدهم خرداد که فکر میکنم سال چهل و دو که من کلاس هشتم بودم و خود را برای امتحان تجدیدی فقه روز بعد دبیرستان علمیه آماده می کردم در تظاهرات و تخریب اماکن عمومی دست داشت که منجر به دستگیری ، محاکمه و اعدامش شد.طاهر حاج رضائی ، محمد کوچیکه را صدا می‌زند و به وی و پا رکابیش دائی جون می‌گوید که از امروز ببعد عصر به عصر مبلغ یک تومان بابت حق طیب خان بپردازند و گرنه از خط سیر اخراج می‌شوند و اجازه تردد ندارند محمد کوچیکه که میدانسته هوشنگ خان زیر بار زور نمی‌رود به طاهر می‌گوید می دانی مالک این اتوبوس کیه که جواب می گیرد مال هر کی می‌خواهد باشد این دستور آقا طیبه که همه کاسبان میدان توپخانه آن را پذیرفته و هر شب یک تومان حق آقا طیب را که در قبال حفظ مالشان بر قرار می‌شود بپردازند،کاسبان خرده پای میدان توپخانه از آب یخ فروش تا دوغ فروش و جگری و آب زرشکی و خاکشیر فروش و شربتی و سری بامیه و گوش فیلی و ده ها شغل دوره گرد و معرکه گیر و شامورتی بازی و غیره که هر کدام ده شاهی صنار فروش می‌کردند و پرداخت یک مرتبه یک تومان بسیار کمر شکن بود .

دائی جون از آنجا که شوهر خواهرش را بسیار دوست داشته و نمی‌خواسته برای وی درگیری پیش بیاید به محمد کوچیکه می‌گوید بیا در این مورد حرفی به هوشنگ خان نزنیم و از دخل روزانه پنهانی باج روزانه را بپردازیم تا غائله فیصله پیدا کند که محمد کوچیکه قبول نکرده با همان اتوبوس به تعمیرگاه نزد هوشنگ خان که در حال بستن و تعمیر موتور اتومبیل بوده می روند و ماجرا را شرح می‌دهد، شوهر خواهر عصبانی با جیپ خود به توپخانه می‌رود و به آنها هم می‌گوید دنبال من بیایید، هنگامی که اتوبوس به میدان توپخانه می‌رسد هوشنگ خان از میان جمع کارگزاران آقا طیب و طاهر، دائی جان را صدا میزند و میگوید از امشب از این آقا طاهر شبی دوتومان میگیری برایم می‌آوری و از آن ببعد هوشنگ خان بجای باج دادن از آقا طیب باج میگرفت.

من با احترامی که برای آقای طیب حاج رضائی قائلم اما از مرام شعبون خان بیشتر خوشم می‌آید زیرا بی شیله پیله تر بود و شکل آنچنان مذهبی نداشت یا تظاهر آنچنانی به اسلام نمی کرد، آنها اکنون دستشان از دنیا کوتاه است و نمی‌توانند از خود دفاع کنند و ما قضاوت را به آیندگان واگذار میکنیم .

اما بیاد دارم هنگام اعدام طیب پدرم بسیار ناراحت شد و تمام اخبار روزنامه های روز را از محاکمه تا اعدام وی تعقیب می‌کرد.
.

طاهر برادر طیب حاج رضائی.

مرحوم محمد جاوید تجریشی دائی من .

دروازه شمیران تهران زمستان ۱۳۰۵ 乙ɦÆƄz @weed_lash