کریم سرپولکی
پدر من هوشنگ خان

بخش پنجاه و نهم

امروز جمعه سوم دیماه یکهزار چهارصد برابر با بیست و چهارم دسامبر دو هزارو بیست ویک میلادی روز تولد حضرت مسیح میباشد که برای مسیحیان دنیا بزرگترین عید بوده و از ماه ها قبل خود را برای چنین روزی آماده کرده اند . ساعت دو و بیست دقیقه بامداد هوشنگ خان مرا از خواب باز می‌دارد تا دوباره با شرح وقایعِ زندگی و نقشش در زمان بین سال های هزارو سیصدو دو تا هزارو سیصدو هشتادو نه قلم بزنم و همانطور که همیشه در تمام دوران هشتادو هفت ساله زندگیش نقطه مرکزی کانون اجتماعات خود با جوهر وجودی تعذیه گردانی ذاتی خویش دوباره خود را مطرح کند و این وظیفه را به من واگذارد تا این تمام را به انجام رسانم ، اجازه میخوام اول در مورد (وایناختن)یا همان بقول ما انگلیسی زبانان کریستمس که ما همیشه در ایران برداشت دیگری از آن داشته این عید را پر از جشن و سرور و سرو صدا با میگساری و رقص و پایکوبی و پارتی های جنجالی می انگاشتیم و هنگامی که در محیط کشور های مسیحی قرار می‌گیریم از آرامش و سکوت این مراسم یکه خورده و تمام برداشت‌های ذهنیمان از آن همه شور و هیجان که انتظارش را داشتیم یکباره فرو ریخته به یآس تبدیل می‌شود ، خانواده های مسیحی در چنین روزی در کنار درخت کاج تزئین شده خود هدایای از قبل تهیه شده را زیر درخت قرار داده و کودکان به خیال هدایای بابا نوئل یا به زعم آلمانی ها نیکلاس خوشحال می‌شوند هدایا را ردو بدل کرده خانواده ها دور هم به صرف شام می‌پردازند و شاید در بعضی موارد این تنها شبی باشد که خانواده در عرض سال دور هم شام صرف می‌کند و در برخی از موارد تا سال دیگر اتفاق نمی افتد و آنها که بیشتر به دین معتقدند به کلیسا رفته هنگام غروب آفتاب به دعا و نیایش می‌پردازند و پس از این مراسم به خانه باز می‌گردند ، آرامش و سکوت سنگینی سطح شهر ها را می‌پوشاند و بیرون از خانه ها پرنده هم پر نمی‌زند و خبری از تردد اتومبیل‌ها وایاب و ذهاب نیست و برگذاری مراسم شام دور همی خانواده که اکثرآ خوراک غاز یا بوقلمون میباشد در آرامش کامل و با ابراز عشق و علاقه پدر و مادر و فرزندان نسبت به یکدیگر تا نیمه شب ادامه پیدا کرده آخر شب هر که به خانه خود می‌رود و کل جشن به همین سادگی تمام می‌شود، فردای آن روز اکثرآ کسی حوصله آشپزی ندارد و چون تقریبآرستوران‌ها واحد های صنفی بجز پمپ بنزین ها و مراکز درمانی تعطیل میباشد برای نهار همان باقی مانده خوراک شب میل می‌شود و با کمی پیاده روی در هوای سرد زمستانی دو روز بعد را گذرانده به سر کار خود می‌روند و خود را برای شب سال نو ساعت دوازده شب سی ام دسامبر و مراسم آتش بازی آماده کرده و در آن شب هم شام دور همی و ترقه بازی ساعت دوازه و شروع سال نو مسیحی که معمولآ یک ساعتی بطول می‌انجامد به رختخواب رفته روز بعد را که اول ژانویه میباشد در منزل مانده از روز دوم ژانویه بسر کار می روند وخود را برای مراسم تولد مسیح و سال نوی دیگری که یکسال طول می‌کشد آماده می‌سازند ، عزیزی که دوسال قبل از ایران آمده بود و از مراسم کریستمس و سال نو برداشت دیگری داشت در مورد آن از من سوال کرد که عینآ تمام ماجرا را برایش تعریف کردم و چون میهمان ما بود و دلمان می‌خواست خیلی به وی خوش بگذرد توسط عروس و پسرم که اکثر مراسم تولد مسیح را در خانه خودشان برگذار میکنند وی را نیز به شام آن شب دعوت کرد ، میهمان عزیز ما که فکر می‌کرد شاید ما پیر و بی حوصله هستیم و شاید حال شادمانی و جشن و سرور را نداریم دعوت آشنایان جوان دیگری را در شهر نورنبرگ پذیرفته به امید بر گذاری اولین مراسم شادمانه جوانانه زندگیش در آلمان نزد آنها رفت و اتفاقآ عروس من از قبل پاپانوئل سفارش داده بود تا هدایای خانواده را که پشت در منزل گذاشته بودیم در کیسه بزرگ خود جاداده وارد شود و سنت اهداء هدایا را انجام دهد که بسیار جالب و پر هیجان بود و تا پاسی از شب بر خلاف همسایگان محفل گرم و پر سرو صدایی داشتیم ، میهمان عزیزمان که قرار بود تا سال نو نزد آشنایانش بماند روز سوم برگشت و از اینکه خلاف انتظارش آنچه من در مورد مراسم گفته بودم اتفاق افتاده بود حرفهای مرا تآیید کرد البته برای مراسم سال نو با کل خانواده که وی نیز همراه بود به سیرک بزرگ فرانکفورت که هر سال بر پا می‌شود رفتیم و ساعت دوازده شب جلوی منزل به آتش بازی پرداخته وارد سال نو شدیم. ان وقتا که ما جوان بودیم در ایران فیلم سینمائی بنام شب ژانویه اکران شد که یکی از صحنه هایش سالن کافه یا کاباره ای بود که مجری برنامه پشت میکرفن سن اعلام کرد لطفآ بمناسبت شب ژانویه یکی از مسیحیان سالن در مورد این شب سخنانی ابراز کند که هیچ کس از جای خود بلند نشد و معلوم شد همه حضار مسلمانند و جالبی موضوع در این است که ما مسلمانها بیشتر از مسیحیان به شب ژانویه اهمیت می‌دهیم.

یارب بر خلق ناتوانم نکنی

در بوته صبر امتحانم نکنی

از طعنه دشمنان مرا باکی نیست

مستوجب رحم دوستانم نکنی

متآسفانه تاریخی زیر این عکس کنار اسمش ننوشته و من اصلآ نمی‌دانم این شعر را خودش گفته یا فقط با خط زیبایش نوشته باید از آقا سلیم سوال کنم چون تمام مجموعه اشعارش در اختیار وی میباشد.