کریم سرپولکی
پدر من هوشنگ خان

بخش ششم

من در اینکه شعبان جعفری از پائین ترین قشر اجتماع برخاسته و تحصیلاتش در سطح رئیس جمهوری فعلی مملکتمون آقای ابراهیم رئیسی
بوده شکی ندارم اما بدان می اندیشم که صاحب مملکت چنین مهره ای را نه که بر جان و مال و ناموس ملت نگمارد بلکه از وی آن چه در توانش بود به نفع اجتماع و همان ملت بکار گرفت و در جایگاه اصلی و رشته تخصصی خودش قرار داد و هرگز بر مبنای علائق شخصی سرنوشت کشور را به دستش نسپرده و تف و لعنت برای خود و خانواده اش نخرید .من قبول دارم که در وقایع درگیری های مرداد ماه سال سی و دو قلیان احساسات مبارزین باعث کج رفتاری و سوء استفاده هائی شده اما مهره های اصلی نظام از بین اهلش که همانا تحصیل کرده ها و متخصصین وارد به کار کشور داری بودند انتخاب گردیده و چرخ آن در راه درست به گردش در آمد . گرچه بادمجان دور قاب چین های وطنی ریشه های چند هزار ساله در راه لفت و لیس با دستمال های ابریشمی خود در هرگوشه ای این چرخ را به بیراهه می‌برند و متاسفانه هر روز رنگ عوض کرده و فعلآ در خدمت سردمداران کنونی ، زالو صفت خون ملت را می‌مکند.
آقای درخشش وزیر فرهنگ وقت آن زمان برادر زاده ای داشت بنام خانم اختر زمان که همسر مرحوم حاج حسن صالحین دایی مادرم و به قولی رئیس اتحادیه قماش فروشان تهران بود و ما از طریق ایشان وی را می‌شناختیم . راجع به آقای درخشش چیز های زیادی بیاد ندارم اما فکر می‌کنم حرف و حدیث های زیادی در زمان صدارت وی در اخبار وجود داشت،دختر ایشان خانم ستاره درخشش که در رسانه های ایرانی برون مرزی انجام وظیفه می‌کند و شایعاتی بر وابستگی های سیاسی انگلیسی در
موردشان بین تلویزیون‌های ایرانی رواج دارد البته ما ایرانی ها عادت داریم جهت مطرح کردن خود دائماً به دیگران انگ بزنیم و با تخریب دیگران خودرا مطرح کنیم و تایید و تکذیب این نظریه را به خواننده واگذار میکنم.

باز میگردم به اصل موضوع پدرم که همیشه در تمام زندگی گذشته برایم یک قهرمان بود و تمام اعمال و رفتارش را پسندیده و مانند هر فرزندی می ستودم، فعالیت های سیاسی وی که در تماس با ورزش و آشنائی با چهره های سرشناس زمانه خود مانند ،شعبون خان،طیب حاج رضائی،مهدی قصاب،حبیب بلور،و خیلی های دیگر که همه داعیه جوانمردی و لوطی گری داشتند و به نوعی مونارشیست و هوادار سلطنت به حساب می‌آمدند آغاز شد و در این رابطه هرگز زیاده روی نکرده و آن را به کسب در آمد بدل ننمود و جزو علائق قلبی خود حفظ کرده از آن خرسند بود.

از اینکه در وقایع بیست و هشت مرداد همراه شعبون خان بوده باشد شک دارم و هرگز متاسفانه فرصتی دست نداد تا در این باره از وی سوال کنم اما می‌دانم یکی از اتومبیل های جیپ که عکسش شعبون خان را با دارو دسته وی نشان می‌دهد و تابلوی عکس بزرگ شاه در پشت آن نصب می باشد متعلق به پدرم بود و آن عکس بعد ها جزو افتخارات بابام مدتی روی دیوار اطاق پذیرائی خانه مان در خیابان شهباز کوچه باغ بینش آویزان بود ،البته بعدها پس داده شد ،پدر من هرگز در هیچ موردی اصراف نمی کرد و حد تعادل را رعایت کرد ه و همیشه به آینده می نگریست . عواقب هر کاری را در نظر داشت،با آنکه سواد کلاسیکش تا دوران اوائل متوسطه بیش نبود اما علم اجتماعیش همراه هوش سرشار و روانشناسی مردمی ذاتی که شناخت شخصیت ها در نگاه اول از ۶خسیسه های وی بوده و رد خور نداشت و اکثر قضاوتهایش درست از آب در می آمد و حکایت آنچه پیر در خشت بیند جوان در آینه نیابد در موردش مصداق می یافت.

خیلی زود عصبانی می‌شد و از کوره در می رفت اما خشونتش دائمی نبود و سریع به سردی می گرائید و در پی دلجوئی بر می آمد ،اما آنجا که دلش را می شکستند فراموشش نمی شد .

جهان پهلوان تختی در حال میل گرفتن در زورخانه.

دو کشتی گیر باستانی کا در زورخانه با لباس ورزش باستانی و نفر سوم با در دست داشتن کباده که از هلال فلزی سنگینی بصورت کمان و زنجیر سنگین متصل به دو سر آن جای زه که ورزشکار میانه کمان و میانه زه یا زنجیر سنگین را که هردو به دسته ای برای نگهداشتن مجهز است گرفته و بالای سر با دستهای کشیده به چپ و راست به حرکت در می‌آورد و فلسفه کباده تقویت کتف و شانه و بازوهاست که توان مرد جنگجو را در رزم شمشیر و تیر اندازی تیر و کمان ، پرتاب نیزه و قدرت نگهداری سپر زیر ضربات نیروهای وارده ابزار جنگی دشمن بالا می‌برد.

‌زورخانه امیرچخماق یزد.