اجازه دهید به داستان اصلی شخصیت پدری باز گردم که در مسیر آن به بیراهه زده بخشی از زندگینامه خود را شرح دادم گرچه تمام اتفاقات زندگیِ گذشته، حال و آینده من بی تآثیر از تربیت ، مرام و شخصیت خاص وی نبوده و هنوز هم سر نخ وی در تمام زندگیم مشاهده میشود و من با شرح وقایع سعی در زنده نگهداشتن نام او و انجام وظیفه فرزند به پدری را دارم که دِینِ خود را به انجام رسانیده اميدوار است گوشه ای از مسئولیتی را که بر عهده هر فرزندی میباشد و در واقع تعهد نانوشته است به پایان بَرَد، آنچه من در بخشهای خاطرات زندگی گذشته به مقام پدرم اختصاص دادم گوشه کوچکی از منش اخلاقی و شخصیت والای انسانی وی که همواره در تمام دوران حدود شصت و یکی دوسالی که سایه اش بر سرم بود بدان واقف وهرگز زیستن بدون وجودش در افکارم جای نداشت و با این که میدانستم روزی این اتفاق بزرگ خواهد افتاد و او دیگر نخواهد بود اما از اندیشیدن به آن طفره می رفتم و امروز با بر رسی گوشه هائی از مقام شخصیتی، اخلاق و عادات وی که شاید فقط از دریچه نگاه من روایت میشود کمبودش را با نگاه به قبل کمرنگ تر کرده بدان می اندیشم که آیا تلاش من در زنده نگاه داشتنش توانسته لبخند رضایت مندانه ای بر گوشه لبهای زیبایش بنشاند و از ورای زمان پیام عشق وجودش را همراه نسیمی رهسپار دیار یخ زده ما کند تا شعله آتشش را دوباره احساس کرده به آینده دلگرم شوم. او به من آموخت زخمهایی را که صادق هدایت از آنها شکایت میکند با شادمانی خود درمان کرده ، هرگاه در زندگی به بن بستی رسیدم با آرامش منطبق بر مبنای صبوری ، سنگینیِ مشکلات را با عشق برخاسته از دل زدوده و همواره در سخت ترین لحظات زندگی به آن بیاندیشم که شادکامی در آینده روشن است و هرگز درد ها ماندگار نخواهند بود.
مرد آن باشد که در کشاکش دهر ،سنگ زیرین آسیا باشد.
و با خواندن شعر بالا تکلیف درس مدرسه زندگی را تعیین کرده راه آینده فرزند را با حد اکثر مقاومت در برابر تمام ناملایمات دنیا آماده ساخت و شرط پیروزی صد درصدی را برایش همچون دستوری مطاع به وظیفه نهاد، ومن با توجه به تمام اشارات وی که مِِنغیر مستقیم از دل اشعاری که میخواند و ضرب المثلهای گوناگون تجربیات زندگی و روابط عاطفی روح حساسش با دیگران مسیر خود را می یافتم ، هرگز نظرش را در مورد من مستقیمآ ابراز نمیکرد و دلش میخواست آنچه وی بدان تمایل دارد را ناخود آگاه دریابم و این تبادل روحی و فکری بین ما بر قرار بود و ما با نگاه کردن به یکدیگر افکار هم را میخواندیم بار ها اتفاق افتاد مطلبی را که من به عنوان در خواستی در ذهن داشتم و هنوز ابراز نکرده مستقیمآ رد میکرد و آب پاکی را روی دستم میریخت و هیچوقت نمیدانستم از کجا فکرم را میخوانّد و اکثرآ مواقعی که اتخاذ تصمیمی داشتم از دسترسش دور میماندم تا در مقابل عمل انجام شده قرار گیرد که بیشتر بقول معروف زیر سبیلی رد میکرد و هرگز اجازه نمیداد روی موضوع باز شده مبادا احترام فی مابین لوث گردد، با آنکه انسان رکی بود و با کسی رودر بايستي( رودرواسی) نداشت اما در مورد فرزندان بسیار محتاط بود و علاوه بر آنکه به تربیت آنها اهمیت میداد نصایح را در قالب محبت ابراز میکرد و کمتر خشونت بخرج میداد ،فرد بزن بهادری که در اجتماع خود بسیار پرتوان عمل میکرد و همه رویش حساب میکردند در خانه بسیار با احتياط بود تا علاوه به اثر گذاری نصایحش خدشه ای به روحیه فرزند وارد نشود ، البته گاهآ پرخاش هم میکرد و و قتی از کوره در میرفت کُلُفت هم بارمان می نمود اما موقتی بود و دو باره در آرامش بعد از طوفان به رفع و رجوع میپرداخت گرچه در پاره ای از مواقع رنجیده گیش به آسانی بر طرف نمیشد اما رقت قلبش در مواردی شاید غیر ضروری بود و این ریشه در تربیت خانوادگی دوران کودکی وی داشت، عزیز دردانه ای که در زندگی کودکی بی اندازه مورد توجه اطرافیان خود بوده و نازش علاوه بر مادر توسط طایه نیز کشیده میشد، و شاید شخصیت خودساخته وی زمانی شکل گرفت که در بحبوحهی رکود اقتدار پدر قدرتمندِ غنی با ایدئولوژی مبتنی بر عقائد مذهبی و افکار دیکتاتوری مرسوم مردانه اجتماع زمان خود و همزمانی بلوغ و شکل گیری شخصیت وی و تضاد محیط رشد او که با افول توان رهبر خاندانش تفاوتها و دگرگونی های کشمکش سه ایدئولوژی در زیر یک سقف ( منظور تربیت و اثر گذاری سه همسرِ همزمان که هر کدام در پی بهره برداری بیشتر به نفع فرزند خود بوده هدفِ اصلی حفظ نظم خانواده را قربانی زیاده خواهی فرزندان خود کرده بودند) را احساس میکرده و اثرات مخرب آن در روحیه اش مشکلات عدیده ای بجا گذاشته بود که آثار ان با کج خلقی های خاص خودش توام بود.
سالهای انتهای یک زندگی پر تلاش ، دوران آرامشی که برای چنین روح بزرگی ناچیزبوده عزلت نشینی را بر نمی تافت .