زندگی در غربت ودور بودن از باورهائی که همه عمر با آن همراه بوده به آنها ایمان داشتیم خلآ بسیار بزرگی در وجود آدمی پدید میآورد که ترس از بی هویت نشان داده شدن آن، قسمت اصلی به حساب می آید و اینکه همراه گروه های سطحی با آرمانهای خلاف اعتقادات ریشه ای خود همجوار باشی بسیار دردناک است و مخصوصاً اگر اصالت و مقام زندگی گذشته آدم را به سخره گرفته و آن را پوچ و بیارزش بشمارند.آنجا که انسان از بی عدالتی گریخته و زندگی مرفه آرام خود را رها کرده جویای آرامش است بسیار دردناک خواهد بود که از طرف مشتی فرصت طلب مغرضانه قضاوت شده و با پوزخند مواجه شود، من در بیرون از مملکتم یاد گرفتم آن چنان زندگی کنم که به حداقل های دوران گذشته ام در وطن برسم و تا کنون نیز از همان بدو ورود به اینجا موفق و همیشه شخصیتی مثبت،کار آفرین و تولید کننده بودم و طبق وصیت هوشنگ سرپولکی در زندگی هرگز نسیه نخریده و تا وجه نقد نداشته باشم اصلاً اقدام به خرید نمی کنم،تا موجودی بانکم تکمیل نباشد چک نمی کشم و این خصیصه مرا از انحرافات مادی به دور داشته و در حد خود ثباتِ اقتصادی استوارِ یکنواختی را پدید می آورد،هوشنگ خان به من یاد داد بدهی بالا نیاورم و پایم را به اندازه گلیم دراز کرده آرامشم را فدای چشم و هم چشمی خلق متظاهر نکنم و برایم اهمیت ندارد دیگران زندگی لاکچری شان را به رخ بکشند.من ریشه های اصالت خود را می شناسم و بر مبنای آن برایم اهمیتی ندارد هنگامی که از سختی ها،ناملایمات و زندگی دورانِ مشکل پناهندگی و بلندی و پستی هایش می نویسم عده ای پندارند که من از فقر و نداری به اینجا آمده و ظواهر عوام فریبانه زندگی فرنگ مرا شیفته خود کرده و آرمانهای فلسفه زندگیم رنگ مادی به خود گرفته است، زندگی ادامه خواهد داشت و آیندگان داور . در بین دوستانِ هم دوره ایِ ساکن دهکده که آنها را یکی یکی بخاطر دارم خسروی و همسرش زوج جوانی بودند که بسیار خوشرو و طبق گفته خسروی تحصیل کرده و مهندس با قد کوتاه و ریش پروفسوری که من هرگز در زندگی اقدام به داشتنش نکردم و اصلاً از ریش بیزار واز ریشو نگران، و پشت ریش با عرض معذرت از تمام ریش بزی ها، (پنهان کاری شخصیتی و تظاهر) . با دیگران نمی پریدند و بدنبال یافتن دوست های آلمانی منحصر خود بودند ، در میهمانی خانه سعید به مناسبت تولد دخترش سمیرا آنها نیز با زوج آلمانی( رفیق شخصی خانوادگی خود) شرکت کرده بودند گویا از انها دو دوچرخه دست دوم هدیه گرفته بودند که یکی دو روزی به شهرهای اطراف میرفتند،ما که آلمانی نمیدانستیم اما هنگامی که مرد آلمانی دوست خسروی از وی حال باسنِ همسرش را پرسید گوشهای همه تیز شد و خسروی بلافاصله با کلماتی کوتاه گفت خوب شده و سعی در پایان موضوع داشت که دوست آلمانی دست بردار نبود وحکایت زخم شدن باسن همسر وی را بر اثر رکاب زدن روی زین کوچک دوچرخه کورسی با آب و تاب تعریف میکرد، خسروی سعی در ماستمالی جریان داشت،برای آلمانی ها امری عادی و برای ما ایرانی ها جزو محرمات و تابو و تفاوت فرهنگی متضاد ما با آن ها که معیارهای شان اندازه دیگری داشت .در درگیری با خانم برادنر که هنگام ارتباط تلفنی همسر من با مادرش از ایران تلفن را قطع کرده بود و احساسات ما تحریک شده غیرتمان به جوش آمده اعتراض کردیم و قرار شد در جلسه ای با مسئولین سوسیال خانم برادنر، آقای دوبلر و هنری سرایدار به بحث و گفتگو بنشینیم و طبق قرار خسروی و دنیس هر دو قول ترجمه و دفاع از حقوق ضایع شده پناهندگان مکالمه تلفنی را داده بودند، جلسه در اتاقی با تعداد زیادی از دوستان در محل سوسیال تشکیل شد اما به مجرد شروع صحبتهاي خانم برادنر هم خسروی و هم دنیس خود را کنار کشیده لب از لب باز نکردند و در اعتراض من به زبان فارسی که چرا صحبت نمیکنید هردو اظهار داشتند که این مشکل توست و به ما ربطی ندارد من جریان رو با خانم برادنر مطرح کرده خود از کیس مان دفاع کردم و بالآخره جلسه با شرط مسئولیت پذیری یکی از پناهندگان و گرفتن تلفن از اداره مخابرات و نصب آن در منزل و جوابگویی صدا کردن افراد هنگام تلفن از ایران و پذیرفتن کلیه مسئولیت های حقوقی به اتمام رسید که البته هر گز کسی این مسئولیت را به عهده نگرفت و هیچگاه چنین اتفاقی نیفتاد .خسروی ما دم از شاه دوستی و سلطنت طلبی میزد ،سرو وضعش نشان از یک زندگی عادی تقریبا مرفه میداد که مانند اکثریت دوره قبل از انقلاب آرامش و امنیت را تجربه کرده بود و اگر دولت های بیگانه با آن انقلاب مسخره شان دخالت نمیکردند هم اکنون جزو شهروندان خوشبخت خاورمیانه و در سطح بالاتری نسبت به آنان قرار داشت. من اطمینان دارم با خواندن این مطالب حتمآ یکی از رفقای چپ فردا اعتراض کرده معایب شاه و حکومتش را با هزاران دلیل و مدرک عوام پسندانه در رد امنیت و آسایش و سروری ایرانی آنزمان وابستگی امپریالیستی توجیح خواهد کرد.
جشن تولد سمیرا و میهمانی خانه سعید.