صحنه بالا مهر پدری را به تصویر کشیده که عشق خود را به خانواده نشان می دهد،عکاس این صحنه من بوده ام و حکایت از کیفیت بد عکس و شاید ابتدایی بودن تکنیک و ناشی بودن من در امر عکسبرداری می باشد.
یک روز صبح تابستان روی تخت بزرگ چوبی کنار حیاط که از بهم پیوستن چند تخت تشکیل شده و به سفارش مادر به نجار سفارش داده شده بود و معمولاً از ابتدای تابستان تا مهر ماه کنار حیاط بساط صبحانه و شام روی سفره پهن کرده میانش سِرو میشد،سمت راست عکس بدنه درختِ انگوری(مو) پیداست که روی داربست بالای این قسمت حیاط پهن شده و سایه بان بالای تخت بزرگ چوبی بود که با قالیچه های متعدد مفروش و هر روز صبح بعد از بردن رختخواب ها از روی تخت به داخل اتاق و صرف صبحانه جمع شده روی هم قرار میگرفت تا اگر اشعه آفتاب گرم تابستانی به آن تابید، رنگش نپرد.
این تخت تابستانی همه کاره حکم اتاق نهار خوری که علاوه بر سِرو صبحانه و شام ، نقش اتاق پذیرائی از عصر به بعد از میهمان و اتاق خواب اهالی منزل را در تمام طول تابستان ایفا میکرد البته همان طور که در عکس دیده میشود تخت خواب پدر و مادر در صحنه پشت عکس پدرم مشخص می باشد که تخت فلزی ورشوئی یا به قول امروزی ها استیل و کفه توری فنری که کلاً به تخت فنری معروف بود و بچه ها خیلی به پرش روی آن و جهش به هوا علاقه مند بودند و در واقع این تختها نقش ترامپولین امروزه را بازی مي کردند.
در سمت چپ عکس پشت سر پدر کنار دیوار دسته استیل تخت مشاهده میشود، گرچه کم رنگ اما با دقت میتوان آن را دید و در سمت راست عکس پشت سر بابام بخشی از تشک و بالش بزرگ تخت قابل دید است . پدرم معمولاً حتماً بالش مخصوص خود را داشت و بخاطر همین بالش بزرگ بسیار نرمَش که با پرِ مرغ های خانگی پر شده بود هم کمتر تمایل به ماندن در منزل بستگان و خوابیدن در رختخوابی غیر از بستر خود را داشت . شبی را به یاد دارم که در منزل مرحوم پدربزرگ مادریم در کوچه مشاور نیمه های شب با مشت روی متکا که بالشی استوانه ای شکل از پارچه و محتوی پنبه و بسیار سفت بود میکوبید و زیر لب غرغر میکرد که این ها به جای پَرِ قو، قوی درسته تو این متکاها کرده اند، هر روز بعد از غروب آفتاب با شستشوی حیاط و آب دادن باغچه ها و گل و گیاه و به کار انداختن فواره حوض که فضای حیاط را مرطوب کرده خنکای شبانگاهی مطبوعی همراه عطر گلهای باغچه و گیاهان سرسبز در فضا پخش میکرد روی همین تخت های چوبی که مخصوص تابستان و بسیار محکم طراحی و سفارشی ساخته شده بود که هم تحمل وزن همه افراد را داشته باشد و هم به دلیل ارتفاعش از سطح زمین از دسترس حشرات و مورچه وسوسک در امان باشیم و علاوه بر آن مادر زیر هر کدام از پایه های تختها ،کاسه های کوچک آب قرار میداد تا حشرات نتوانند مستقیماً از روی سطح آجرفرش کف حیاط از پایه ها بالا آمده تولید مزاحمت کنند.
در اینجا ما شاهد صبحانه خوردن نعیمه خانم خواهر وسطی و یا اقلیمه خانم خواهر کوچک تر میباشیم که چون دیر شده و هر آن سرویس کودکستان میرسد و مادر مشغول آماده کردن نهار و میوه که در قابلمه های سه گانه روی هم با یک دسته متصل میشد و قابل حمل میگردید مشغول و این داستان هر روز ادامه داشته تکرارمی شد ،آنوقتها رسم نبود بچه ها زود تر از والدین به بستر بروند و در بیشتر موارد از فرط بازی و خستگی روزانه کنار اتاق،پای تلویزیون و یا سر سفره شام خوابشان میبرد و توسط پدر یا مادر به بستر منتقل میشدند و تا صبح بعد آرام خوابیده و از مراسم آمادگی به رختخواب رفتن،دستشوئی و قضای حاجت ،شستشوی دست و صورت و مسواک دندانها خبری نبود و کسی به آن اهمیت نمیداد ،یا حد اقل پی گیرش نبود ،در این صحنه استکان چای در دست چپ پدر که چای داغ را در نعلبکی ریخته و با دست راست به دهان فرزند می گذارد که احتمالاً لقمه نان و پنیر را قبلاً در دهانش گذاشته و همچون پرندگان که با نوک خود، کودکانشان را سیر می کنند .هوشنگ خان که در اجتماع بیرون از منزل نماد مردانگی،لوطی گری و جاهل مسلکی بود و حرفش مطاع ، در منزل و زندگی داخلی رفتاری محترمانه داشت و مخصوصاً در حضور دیگران بی نهایت احترام همسر را نگه می داشت و هرگز این عهد را نشکست و کمتر کسانی شاهد مشاجره یا اختلاف سلیقه وی و مادرم که بطور کلی امری طبیعی و غیر قابل اجتناب در زندگی خانواده است بوده و من همیشه شاهد کوتاه آمدن پدر در چنین مواردی بودم.