کریم سرپولکی
کوچه نصیرالدیوان

بخش هشتم

دراواخر دوران زندگی حاج علی سرپولکی خانواده ما،عموجعفر و عزت ملک خانم خانم اعظم همسر دوم حاج علی و اصغرداداش پسرش با مرضیه خانم خدمتکار دائمی،عمو رحیم و مهراعظم خانم،عموایرج و نیره اعظم خانم در خانه دیگرِ حاج علی سرپولکی در محله سنگلج یا گلوبندک که در اصطلاح عامیانه گلبندک گفته می شد زندگی می کردیم و پس از فوت حاجی و فروش خانه بزرگ که بعد ها با تخریب ساختمانش و حیاط بزرگ به پارکینگ بزرگ اتومبیل های مراجعین بازار و دادگستری و پزشک قانونی تبدیل شد. پدر من و عمو ایرج با دریافت سهم الارث خود خانه ای در خیابان شهباز در کوچه باغ بینش بطور اقساطی با پرداخت بیعانه خریده ما به آنجا اسباب کشیدیم،عمو جعفر و عمو رحیم نیزهمراه خانواده به آب منگل کوچه نصیرالدیوان خانه پدری، نقل مکان کردند.

بر می گردم به انتهای راهرو ورودی اصلی خانه و قبل از سرازیر شدن از پله های حیاط از سمت چپ وارد تراسی می شوم که یک پله بالاتر از سطح راهرو قرار دارد و با آجرهای سفالی مفروش،دو ستون بلند سمت راست لبه ایوان یا تراس بلند تر از سطح حیاط که شاید ارتفاعش از کف حیاط یک مترونیم بود نگهدارنده سقف بزرگ تراسی بود که مقابل اتاق عمو رحیم با چهار درِ چوبی دولنگه که هر کدام از این لنگه ها در قسمت بالای درِ شیشه، نور گیر داشت و از داخل و خارج در قسمت فوقانی مجهز به زنجیری بود که با اتصال آن به قسمت زیرین کتیبه که بالای درها روی دیوار به شکل نیم دایره قوسی با شیشه های الوان چندترک بیضی شکل که در مرکز دایره کوچک و در محیط دایره بزرگتر بود وصل می شد و کار قفل در را انجام می داد. پشت دیوار مقابل این اتاق انباری سرتاسری بود که رختخواب ها و بسیار لوازم غیر ضروری و ضروری خانوادها، از معرض دید پنهان می شد و با درِ کوچک تخته ای از اتاق جدا،روی این دیوار طاقچه ای بلند بود که آینه و شمعدان های یادبود عروسی و قاب عکس های خانواده و فامیل مورد علاقه آن را مزین می کرد و پارچه رو طاقچه ای از پارچه ای معمولاً گلدوزی شده و کارهای هنرمندانه و ملیله دوزی دست کدبانوی خانه، زیبائی این بخش اتاق را دو چندان می کرد.

در امتداد این اتاق در ته بالکن که پهنایش اقلاً سه متر بود اتاق کوچک عمو قاسم مرد همیشه مجرد خاندان سرپولکی که زندگیش مرا به یاد دائی جان اسدالله در سریال دائی جان ناپلئون می اندازد،سوراخی روی درب اتاقش قرار داشت که همیشه برایم سوال بود و اوائل فکر می کردم جهت نظاره کردن بالکن ، مورد استفاده اش قرار میگرفته، اما بعد ها، آن روز که جنازه اش را همراه پدرم،عمورحیم و فریدون از پزشکی قانونی تحویل گرفتیم و در معیت نعش کش به ابن بابویه مسجد ماشالله برده و با حضور اکثر فامیل به خاک سپردیم از فریدون سوال کردم و او فاش کرد که ازآن سوراخ در شبهای سرد زمستانی که رفتن به مستراح(توالت) در انتهای حیاط برایش مشکل بود به عنوان آبریزگاه و دفع ادرار استفاده می کرده،جثه کوچک نهیفی داشت قدی متوسط و لاغر اندام ، کت و شلوارمی پوشید و کلاه شاپو میگذاشت،کتش را تا انجا که بخاطر دارم همیشه روی شانه می انداخت و هنگام در اوردن جعبه سیگار همایش دست راستش را از زیر کت دراورده سیگار را از جیب سمت رات بیرون کشیده کت را دوباره روی شانه کتف راست محکم میکرد.

بسیار بذله گو و خوشرو بود و کمتر در میهمانی ها شرکت میکرد و گوشه گیر بود ،غرور خاص خود راداشته چند باری که چهره اش را بیاد میاورم زماتهائی بود که شناسنامه یکی از برادران و خواهرهای تازه متولد شده ام را بدلیل کار در ثبت احوال تهران به منزلمان میاورد و اجبارآ مدتی پیشمان میماند و یکی از ان شبهای تابستانی حیاط کوچه باغ بینش را بخاطر دارم که روی تختهای چوبی که در کنار حوض قرار داشت و شبهای تابستان شام روی انها با پهن کردن سفره روی قالی قرمز رنگ سرو شده و در احر شب رختخواب ها روی همین تختهای بزرگ چوبی پهن گردیده و میوابیدیم.

من بعدها در ملاقاتی که با یکی از دوستان جوانیش در تعمیرگاهمان داشتم ، به روحیه و شخصیتش علاقه مند شدم ، و داستانی را که از وی برایم نقل کرد در ادامه برایتان شرح میدهم.

نمونه ای از در اطاقهای قدیم که با تفاوت کتیبه بالای در منزل پدری ما تعداد شیشه های کتیبه بالا کمتر و شش ترکی سبز و ابی و قرمز بود.

تنها عکسی که از عمو قاسم بجا مانده،وی چهارمین پسر و دردانه گلین خانم بود.

من این طرز نشستن را می شناسم،صحنه کنار حیاط روی تخت چوبی و خرت و پرتهای زیرش که شاید انروز به تصویر کشیدنش بی سلیقگیغیر حرفه ای عکاس بوده اما امروز جذابیت خود رادارد،اجرهای خطائی سنگفرش حیاط و دیوارهای اجر قزاقی خانه که بزمان خود معماری مدرن بحساب می امد،اعتماد بنفس نوه (خسرو سرپولکی) و اتکای رضایتمندانه پدر بزرگ محمد ابراهیم به فرزند زاده ای که خود در به ثمر رسیدنش نقش مستقیم داشت ،صحنه عکس گوشه ای از حیات خانه است، گرچه اشنا اما از کدام زاویه نمیدانم و باید از زهره،فریدون،ثریا و سودابه یا اقا ماشالله چاوشی سوال کنیم،جه انها مستقیمآ دوران کودکی زیاد تری نسبت بمن در این محیط زندگی کرده اند.