کریم سرپولکی
کوچه نصیرالدیوان

بخش بیست و یکم

همسران حاج علی سرپولکی که با اختلاف سنی زیاد با یکدیگر، با حسن همجواری و آرامش در کنار هم در یک خانه زیسته، بچه های خود و هووهایشان را بزرگ کردند نمونه فرمانبرداری و همراهی زنان تحت ستم دوران مرد سالاری تاریخ مملکت ما بودند که همواره فریاد در گلو شکسته شان را با تربیت کودکان خود به امید حمایت فرزند خویش پس از به ثمر رسیدن و انتقام از سیستم ظالم حاکمان قرون و اعصار به انجام می رسانیدند. همسر اول ،گلین خانم با به دنیا آوردن سه دختر و چهار پسر و من اینجا بر خلاف تمام نوشته های تاریخ و ادبیاتمان با نام فرزندان مونث شروع می کنم . فاطمه،زهرا،طوبی،حسین،محمد ابراهیم،اسماعیل و قاسم که گلین خانم بانوی اول خانه در همان خانه آبمنگل چشم از جهان فرو بست و ما از محل دفن ایشان بی اطلاعیم و هیچ یک از پیشینیان ما برای نسل های بعد نقل نکردند و مکتوبی بجا نگذاشتند.

همسر دوم خانم اعظم(قمر فخار) تنها دختر ایشان عصمت (فخرالزمان)و جعفر و اصغر،فرزندان خانم اعظم این بانوی بزرگوار که هیچ کدامشان بچه دار نشدند و شاید همین امر علت ازدواج سوم حاج علی سرپولکی در راه ازدیاد نسل و وسعت خانواده بود زمان فوت ایشان را به خاطر دارم که در دزاشیب شمیران در منزل عمو جعفر اتفاق افتاد وهرگز به مزارشان که نمی دانم کجاست، نرفتم.

همسر سوم ، سوگلی حاج علی نصرت زمان کلاه دوز مادر بزرگ تنی من که با اختلاف سنی بسیار زیاد شاید بیش از چهل سال با شویش و با این اختلاف سنی زیاد برای حاجی یک دختر و چهار پسر سالم بدنیا آورد. وی در اواسط زندگی به علت بیماری سرطان از دنیا رفت و حاج علی را در بدترین دوران زندگی تنها گذاشت .فرزند دختر ایشان خدیجه(ماهجبین)،و پسرانش رحیم،هوشنگ،ایرج و تیمور که نصرت زمان احتمالاً قبل از تولد من و در همان خانه چشم از جهان فروبست و در قبرستان بزرگ قم که بعدها بهشت معصومه نامیده شد دفن گردید.

عکس های بجا مانده که به لطف فضای مجازی از آلبوم های خانوادگی در اختیارمان قرار گرفته علاوه بر تجدید خاطرات باعث بازگشت به نحوه و شیوه زندگی، آداب و فرهنگ و رسوم پیشینیان ماست که ارتباط با ریشه ها را دوام بخشیده وشناخت پیشینه ها گام های آینده را استوار تر می سازد.من غیر از حسین پسر اول حاج علی سرپولکی و اکبر سرپولکی پسر عمو محمد ابراهیم(عمو حاج داداش) گلین خانم همسر اول و نصرت زمان همسر سوم حاجی همه را دیده و بیاد داشته و در وصف هرکدامشان سخن دارم، فرزندان عمو ابراهیم ( حاج داداش) عفت،حشمت و اکبر بودند، در مورد عفت سه چهار سال پیش از عمو تیمور تلفنی شنیدم که وی در دوران جوانی فوت کرده بود و اکبر اقا هم که جزو اولین مکانیسین های ایران بود، البته از دو عمه بزرگم فاطمه خانم و زهرا خانم که بسیار محو ، به خاطرشان می آورم.میگویند که عمه فاطمه بسیار مقتدر و پر قدرت بوده و فرماندهی لایق در تربیت و هدایت نه پسر که هرکدام در گوشه ای بخشی از چرخ اجتماع را چه در مناصب فرهنگی و اداری و چه در تجارت و صنعت می چرخاندند و غیر از عباس آقا که حرفه اش انتشارات و فروش کتاب درخیابان شاه اباد بود و ازدواج نصفه نیمه ای داشت که به علت بیماری سل به جدائی کشید و بچه ای از وی بجامانده بقیه هشت پسر هرکدام با کثرت فرزند ها،نوه،نتیجه،نبیره و ندیده در سراسر دنیا پخش شده و هر گوشه و کناری روی زندگ دری نام سرپولکی به چشم میخورد.

در تصویر بالاحاج علی سرپولکی را با عبا مشاهده می فرمائید که زیر آن سرداری یا قباده بدون یقه که متداول زمان قاجار و دوران مشروطیت است . از لای درز قباده بخشی از شال دور کمر پیداست،کلاه مرسوم آن زمان که بعدها توسط رضاشاه منسوخ و ممنوع شد و بجایش کلاه پهلوی اجباری و متداول گردید،بعدها کلاه پهلوی که شاید زیاد محبوب نبود از مد افتاد و فقط در ارتش مورد استفاده قرار گرفت و هنوز هم به عنوان کلاه کار ارتشی ها مورد استفاده قرار میگیرد چه در مراسم رسمی با لباس فرم از کلاه های رسمی استفاده میشود،انگشتان دست راست حاجی بر خلاف انگشتان من که کپل و کوتاه است بسیار کشیده میاید که بدرد نواختن پیانو میخورد و در دست چپ وی روی انگشت سبابه حلقه ای دیده میشود که به علت عدم شفافیت عکس و با در نظر گرفتن غیر عادی بودن وجود انگشتر در این انگشت تنها میتواند بند یا زنجیر ساعت باشد که آن موقع ها با زنجیر به لباس وصل شده و در جیب کوچک غباده که به جیب ساعتی معروف بود قرار می گرفت و شخص گاهی آنرا از جیب بیرون آورده در بزرگش را باز می نمود زمان را تشخیص داده درش را می بست و در جیب ساعتی میگذاشت،بعد ها این جیب ساعتی در داخل کت ها توسط خیاطان تعبیه می شد و هنوز هم در طراحی های کت و شلوارهای مشهور و نامدار دیده می شود که خیلی ها از کاربرد آن اطلاع ندارند،تاریخ این عکس به نظر من به حدود هزارو دویست و شصت هفتاد میباشد میباشد که حاج علی حدودآ سی چهل ساله است،تکیه گاه زیر دست راستش ستونی سنگیست که احتمالآ در عکاسخانه جهت دکوراسیون و تزیین متن عکسها موجود بوده،ریش سیاه یکدست و چهره بدون چنین و چروکش حکایت از جوانی زمان این تصویر دارد و از آنجا که سپیدی مو در بیشتر سرپولکی ها تغریبآ ارثی است باید اذعان به جوانی وی در این تصویر کرد،مادرم میگفت یکی از دعا هائی که حاج علی سرپولکی میکرد همیشه میگفت امیدوارم آنقدر عمر کنی که موهای سر زانویت سفید شود،به گفته پدرم حاجی حدود صد و ده سال عمر کرد اما با بر رسی هائی که آقای محمد سرپولکی انجام دادند به رقم نود و دو سال رسیدیم و تاریخ تولد ایشان هزارو دویست و سی و هشت در تهران و وفات یازدهم مرداد ماه هزارو سیصد و سی میباشد،تعداد فرزندانشان از همسر اول سه دختر و چهار پسر،از همسر دوم یک دختر و دو پسر،از همسر سوم یک دختر و چهار پسر که مجموعآ پانزده فرزند و از این فرزندان پنجاه و نه نوه که با ازدواجهای آنها و رشد پی درپی تعدادمان در حد چشمگیری رو به ازدیاد است و به هدف اصلی حاج علی سرپولکی نزدیک.