کریم سرپولکی
کوچه نصیرالدیوان

بخش دوم

توی این بازارچه بجز مسجد آبمنگل واحد های تجاری زیادی وجود داشتند که طی سالیان طولانی به کاسبی مشغول و مایحتاج روز مره اهالی محل را عرضه می کردند و از جمله آنها نانوائی سنگکی،تافتونی،بقالی،عطاری،لبنیاتی،ماست بندی،فالوده
فروشی،حمام ،کارگاه نان بستنی که من تنها در این محل دیدم و هرگز در طول عمرم جای دیگری مشاهده نکردم.سلمانی،خرازی،دوچرخه سازی و چند شغل دیگر که بیشتر به یادم نمی آید.یکی از آن ها لبنیاتی مرحوم حاج نصرالله شیرازی بود که کنار کوچه قلعه قرار داشت کوچه باریکی که به قول قدیمی ها کوچه آشتی کنون نامیده می شد و آنقدر تنگ بود که می گفتند وقتی دو نفر که با هم قهر باشند هنگام گذشتن توی این کوچه در اثر تماس بدنی موقع گذشتن از یکدیگر آشتی خواهند کرد و فلسفه آن در وجود و منش انسان هاست که خیلی ها به آن توجه ندارند در واقع بسیاری علیرغم قهر با دوستانی که خیلی هم به هم علاقمندند ، همیشه منتظر منت کشی و عذر خواهی طرف مقابل دنبال مستمسکی می گردند تا دوباره آشتی و از مصاحبت و رفاقت طرف محظوظ گردند. کوچه قلعه که همیشه بوی ادرار می داد و به علت کمی تردد خیلی ها در سکوت کوچه کنار دیوار خود را تخلیه می کردند به علت باریکی و بلندی دیوارهایش کمتر رنگ آفتاب به خود می دید و اگر شاید، در تابستان ها برای مدت کوتاهی در روز .
از بدو ورود به این کوچه از سمت آبمنگل سمت راست آن، دیوار حمامی بود که روی پشت بامش لنگ ها را جهت خشک شدن پهن می کردند و من یادم نیست درِ ورودی این حمام کجا بود فقط گاهگاهی یکی از دلاک ها را می دیدم که با لنگ دور کمر و روی شانه در خیابان آبمنگل جهت تهیه نان و آذوقه در حال آمد و شد، بود.تردد دلاک ها با لنگ حمام بعد ها در خیابان ها به علت منافی عفت عمومی ممنوع گردید ،در ادامه این کوچه پس از طی شاید پنجاه شصت متر به راست می پیچید و بعد از گذشتن از آن که یکی دو درِ خانه در چپ و راستش قرار داشت با آن کوبه های چکشی فلزی (دق الباب) جهت مطلع کردن ساکنین داخلشان برای گشودن دَر، بعلت عدم وجود برق و زنگ اخبار در زمان های بسیا قدیم که وجودشان را الزامی می کرد وگرنه باید با سنگ به در می کوفتند . دیوارهای کوچه قلعه نیمه آجری و گچی نمناک و در بعضی جاها زخمی و با یاداشت های یادگاری و نوشته های پیغام عاشقانه و شعر و نوشتنِ دنبال این خط را بگیر و دنبال من بیا و یک خط طولانی با گچ سفید یا ذغال سیاه و صدها نقوش کج و معوج تزئین شده و خود اثر هنرمندانه ای که بعد ها نمونه مدرنش را در کشور های اروپائی و پایتخت هایشان دیدم و مردم و جوانان با این نوشته ها و نقوش فریاد های درونی عصیانی خود را بیان کرده و آثار بی نظیری از خود به جا می گذارند. پس از طی مسافتی در انتها اجباراً به چپ پیچیده وارد کوچه پهن تری می شدیم که خانه های مرتب و مدرنی در چپ وراستش در آرامشی به دور از جنجال و قیل و قال کودکان و ایاب و ذهاب قرار داشت .این کوچه که در میان آن جوی آب باریکی جهت هدایت آب شرب آب انبارهای قدیم خانه ها که دیگر در زمان ما کاربرد نداشت و آب باران ناودان های خانه ها،ما را به تقاطع کوچه نصیرالدیوان می برد که کوچه روبروی آن به خیابان نایب السلطنه ختم می گردید سمت چپ به خیابان مابین آبمنگل و نایب السلطنه و سمت راست به کوچه مدرسه دانش ختم می گردید.کوچه نصیرالدیوان از شرق به غرب بود و خانه پدری ما از نبش این چهار راه در حاشیه جنوبی و قطعه دوم بود. البته قطعه اول دَرَش در کوچه جنوبی باز می شد که ربطی به کوچه ما نداشت .ورودی به خانه از در بزرگی که هرگز بسته بودنش را ندیدم می گذشت تا ما را به بنای هشتی بدون سقفی برساند که به شکل هشت وجهی ساخته شده بود و در گوشه سمت چپش درِ چوبی دولنگه خانه ما با گل میخ های فلزی تزئین شده و به کوبه یا چکش آویزان از لولائی ، مجهز که با کوبیدن آن بروی سنبه مقابلش ساکنین خانه را جهت باز کردن در منزل خبر می کرد و درگوشه سمت راست محل ، درِ ورودی به خانه دیگری بود که سال ها پیش به مدرسه ای بنام دبستان اسلامی واگذار شده بود و دَرِ ورودی از هشتی به آنجا را با دیواری مسدود و از کوچه درِ ورودی دیگری تعبیه کرده بودند تا جهت عبور و مرور محصلین و کارمندان دبستان ازدهام و تداخل و مزاحمت ایجاد نشود. درِ چوبی این خانه دارای کلون بود که استوانه ای از جنس چوب و بین دو تکیه گاه نصب شده از داخل به سمت چپ و راست متحرک و برای قفل کردن در ،کافی بود این استوانه را در سوراخ تکیه گاه، به چپ یا راست طوری حرکت بدهیم تا درها را از پشت نگهداشته وامکان باز شدن نداشته باشد .البته آقایان اهالی خانه که شب ها دیر برمی گشتند هر کدام با چاقوئی که اکثراً قوت قلب و اطمینان ره رو های تاریکی شبانه کوچه پس کوچه های شهر بود ، از درز بین دو دَر، کلون را به سمت راست یا چپ میفرستادند تا ارتباط دو لنگه را قطع و با فشار دادنش ان را میگشودند.