کریم سرپولکی
کوچه نصیرالدیوان

بخش نخست

توی این کوچه که در محله آبمنگل تهران قرار داردکه احتمالاً مثل میلیون ها نام شخصیت های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی مملکتمان جهت هویت زدائی و به فراموشی سپردن ایرانی و ایرانیت با تعویض نام شهیدی و یا یکی از شخصیت های گمنام صدر اسلام و تیر و طایفه شان عوض شده و یا مثل پیشنهاد یکی از همین مفت خورها که پیشنهاد گذاشتن نام نفیر الاغ پیغمبر روی اسکناس ها ، شما فکر کنید روی اسکناس مملکتی که تاریخ هفت هزارساله اش صفحات کتاب های درسی دانشگاه های معتبر دنیا را مزین کرده عکس الاغی بنام نفیر بجای آثار باستانی از تاق بستان تا همای تخت جمشید بنشیند و اعراب به ریشخند دختران مارا به حاشیه خلیج بکشند و عقده های تلمبار شده هزاران ساله شان را خالی نمایند و ما هم الله و اکبر گویان در صف اول نماز جمعه دانشگاه تهران مرگ بر آمریکا گفته با یک عدد مرغ یا یک کیسه برنج و یک عدد ساندیس کنار خیابان با پرداخت چند هزار تومنی ترک موتور مسافرکشی به خانه برویم و به جان رهبر کبیر انقلاب دعا.امروز هشتم فروردین هزاروچهارصد است، یک روز پس از قرار داد بیست و پنج ساله واگذاری جزیره کیش که سرو صدای زیادی به پا کرده البته در خارج، چون داخلی ها که پنجاه شصت درصدشون فعلاً در مسافرت شمال هستند و تعطیلات نوروزی، و اگر آسمان به زمین بیاد تا این مراسم را تمام نکنند دست بردار نیستند و بعداً هم که برگردند با ساختن چند لطیفه در مورد این بخش از دست رفته مملکت و پخش آن در فضای مجازی موضوع را به شوخی و شادمانی رد کرده و با وجدان آسوده بدنبال کسب رزق و روزی به امید الله روز از نو روزی از نو.
همیشه نوشته هایم در شروع با هدف و موضوع مشخص شروع می شود اما ناخود آگاه بیراهه ها مرا به جاده خاکی برده و سر از فرعی های دور دست در می آورم که باید دوباره به اول مطلب باز گردم.آبمنگل محله ایست که قدیما بیرون از برج و باروی دیوار و حصار دور تهران قرار داشته و محل خروج آب قنات های جنوب شرقی تهران که از آب کرج یا خیابان بلوار الیزابت و در ادامه به سرچشمه و سپس به زیر زمین و از محلی پشت دیوار جنوبی تهران فوران می کرده و این محل خروج آب را قدیمی ها آبمنگل می نامیدند و بعدها این بخش تهران به دلیل نزدیکی به بازار، محل زندگی اعیان و تجار ثروتمند که بعلت آب فراوان و هوای مفرح جزو اعیان نشین های قشر تهرانی ها شد،آبمنگلی که من می شناسم به زمان من هیچ نشانه ای از آب و چشمه جوشان و منگلی نداشت و هرگز در تمام دوران زندگی هفتاد و دوساله ام به ریشه این نام نیندیشیده بودم و مدت کوتاهیست که در پی جستجو به لطف گوگل و پدی مدیا و اینترنت ،اطلاعاتی راجع به آن بدست آورده ام،زمانی را که من از آنجا یاد می کنم و سعی در به تصویر کشیدنش دارم دوران کودکی من است که ما در این محله با اینکه زادگاهم بود زندگی نمی کردیم اما به دلیل وابستگی به خانه بزرگ پدری موروثی یادگار پدر بزرگم حاج علی سرپولکی و سکونت عمو ها که شامل عمو ابراهیم،عمو اسماعیل،عمو جعفر،عمو قاسم،عمو رحیم،عمو تیمور و البته عمو ایرج و بابای من (عمو هوشنگ که در محاوره برادرزاده ها مخفف عموشنگ را بکار می بردند) که در شهباز زندگی می کردیم و همه شان پسوند داداش را بدنبال داشتند مثل ابراهیم داداش که یکی از پاهایش فلج بود و با عصای زیر بغل حرکت می کرد ،من این موضوع را مثل یک اصل پذیرفته بودم و هرگز در باره علت و زمان و نوع بیماری و یا اتفاقش از هیچ کدام از بزرگترهایمان سوالی نکردم و این کمبود اکنون که دیگر نیستند مرا می آزارد ،اسمال داداش،جعفر داداش قاسم داداش و رحیم داداش غیر از بابام و عموایرج و عمو تیمور که برای نامیدنشان از پسوند داداش استفاده نمی شد شاید به دلیل غیر اسلامی بودن نام هایشان که مادرشان مادر بزرگ من همسر سوم حاج علی برایشان انتخاب کرده بود هرچندکه در شناسنامه آن ها نیز، مالک نام های اسلامی،پدرم محمد مهدی و عمو ایرج مظفر و در مورد عمو تیمور شک دارم که اسم عربی اسلامی داشته .این آبمنگل ما که در واقع به قول قدیمی ها بازارچه ای بود بدون سقف که از سمت غرب در ادامه خیابان اتومبیل رویش به خیابان ری می رسید که خود از میدان شاه تا سه راه امین حضور ادامه داشت ،سمت دیگر این خیابان آبمنگل در واقع بازارچه در انتها به سمت راست می پیچید و به خیابان نایب السلطنه که آن هم به موازات آبمنگل از خیابان ری آمده و به کوچه رختشورخونه که در زمان ما ماشین رو بود و بعد ها به خیابان زیبا تغییر نام داد می رفت.ادامه خیابان آبمنگل اگر بسمت نایب السلطنه نمی پیچیدیم مقابلمان کوچه باریک چهار پنج متری وجود داشت که با گذشتن از آن به همان کوچه رختشورخونه یا خیابان زیبا و از کوچه مقابلش به شهباز کوچه شید پشت تعمیرگاه رکورد که تعمیرگاه پدر و سپس عمو ایرجم بود میرسیدیم.

این عکس چهار پسر حاج علی سرپولکی و اولین نوه پسری وی میباشد.

نشسته چپ محمد پسر اول ،نشسته راست محمد ابراهیم عمو حاج داداش ،کودک میانشان اکبر پسر حاج داداش،ایستاده راست اسماعیل و چپ قاسم چهار پسر از همسر اول حاج علی سرپولکی و گلین خانم همسر اول .