کریم سرپولکی
کوچه نصیرالدیوان

بخش پانزدهم

اقا ماشاالله به دلیل استعداد و علاقه در این رشته و ادامه آن یکی از مکانیسین های خوب بخش شرقی تهران شد که بعدها کارگاه مکانیکی اتومبیل خود را اداره می کرد و در حال حاضر دوران بازنشستگی خود را در تهران می گذراند . حسن پسر کوچک خانواده نیز بعدها به شغل فروشندگی کفش و سپس مغازه کفش فروشی خود را در خیابان سعدی دائر نمود.

ساکنین بخش شرقی اتاق بزرگ بین حیاط و باغ مرحوم اسمال داداش(عمو اسماعیل) سومین پسر حاج علی و گلین خانم بود که همسر ایشان را عزیز جان می نامیدند،چهار فرزند که بزرگترینشان بدری جهان یک سال مسن تر از پدرم که عمویش می شد بود و پسرانشان به ترتیب امیر خان،مسعود خان و منوچهر که او نیز با انتخاب شغل مکانیکی شروع اما در ادامه با رانندگی کامیون و بعدها خرید کامیون به شغل کامیون داری و حمل کالا بین شهرستان ها مشغول گردید . نکته قابل توجه، در سیر زندگی نوه نتیجه های حاج علی هیچ کدامشان به شغل پدری روی نیاوردند تنها من که همیشه بعد از خروج از ایران به کار تعمیر و داشتن تعمیرگاه مشغول بوده و از آن دست نکشیده ام و سلیم برادر کوچکم که هنوز تعمیرگاه پدری را در خیابان خاوران می گرداند . البته عظیم برادر دیگرم که یکی از مکانیسین های بسیار بااستعداد می باشد مدتی تعمیرگاه شخصی خودرا در شهر بُن آلمان تاسیس کرد اما بعدها با تاسیس شرکت تاکسی رانی از کار تعمیر کناره گرفت . شاید این عدم ادامه شغل پدری از سوی بچه های سرپولکی ها، عروس ها و اختلاف سلیقه های فرهنگی وتضاد بستر تربیتی خانواده هایشان با محیط خاندان سرپولکی بوده که مطمعناً با اشکالات بسیاری نیز همراه و توسط فرزندان این خانواده مصرانه اعمال می شود و ناخوداگاه مسیر پیشینیانشان را نپسندیده و در عدم ادامه آن مُجِد هستند و هدایت کودکان از سوی مادران به راهی غیر از پدر، معلول این پیامد باشد اما در عین حال با پراکنده شدن نسل های جوان سرپولکی در سرتاسر جهان همچنان که بعد از انقلاب برای سایر خانواده های ایرانی اتفاق افتاد، سرپولکی ها نیز با رشدی سریع، خود را همراهِ حرکت جامعه جهانی و منطبق با استاندارد های مدرن امروزه دنیا هماهنگ کرده و در حال شکوفائی آن آتش نهفته درونی به ارث برده ازحاج علی سرپولکی می باشند. ‌

دورانی را که من از آن خانه بزرگ پدری سعی در ترسیم زوایایش با شخصیت ها و انسان هائی که قلب های تپنده شان هنوز در ورای زمان می تپد و فرزندان و نوه نتیجه هایشان دارم دورانی است که من فقط به عنوان میهمان برای اوقاتی کوتاه آنجا زیسته ام چه من با آنکه آنجا متولد شدم بعد از حدود شاید دوسالگی از این خانه رفته و در خانه دیگر حاج علی که در گلوبندک واقع شده بود ساکن شدم و در آن خانه عمو جعفر،عمو اصغر، عمو رحیم و عمو ایرج با ما زندگی می کردند که بعد از فوت پدر بزرگ و عمو اصغر که در زمان اقامت ما در آنجا اتفاق افتاد با فروش آن خانه، خانواده من و عموایرج با خرید خانه ای به شهباز رفته، عمو جعفر و همسرش که فرزند نداشتند و خانواده عمورحیم به خانه پدری کوچه نصیرالدیوان آب منگل باز گشتند، و من با اقامت های کوتاه حد اکثر شاید یکی دوروزه در این خانه که درو دیوار آشنایش از ابتدای تولد مرا مجذوب خود کرده و بند بند آجرهای این بنای تاریخی زندگیم را در یادم حک کرده و جزء جدائی ناپذیر وجودم شده است . آنچه دختران و پسر عمو و عمه هایم در درون خود نهفته داشته و ناسخاوتمندانه محفوظش می دارند از اعماق افکارم فریاد وار بیرون میریزم تا آیندگان این نسل به ریشه های خود که شاید فقط برای ما مهم باشد دسترسی داشته و تاریخ این خاندان برایشان جذاب.

اتاق های سمت شرقی ساختمان متعلق به عمه ماهجبین بود که همراه همسرش مرحوم محسن اقا کرباسچیان دو فرزندشان گیتی و قاسم زندگی می کردند بعد ها که دختر دومشان آذر متولد شد از این خانه با خرید خانه ای در خیابان بهار به آنجا نقل مکان کردند . در این اتاق ها ظهر تابستانی را بخاطر دارم که به همراه همگیِ اهل این خانه به نهار دعوت بودیم و مزه خورش بادمجان دستپخت عمه که در خورش خوری چینی گلسرخی همراه دیس های پلو با ماست خوری های مملو از ماست و خیار و ترشی و تنگ دوغی که هر تازه عروسی آنوقت ها در جهیزیه اش داشت و در کنار همه اینها دیس بزرگ خربزه های درشت بریده شده دسر سفره پربرکت و سخاوتمندانه زندگی نوپای محقر عمه و محسن اقا که پایه گذار رشدآنچنانی آینده شان شد و با همت و تلاش مرحوم محسن آقا و هومکاری عمه نازنین که یادش گرامی است مسیر خانواده را هموار کردند تا نسلهای آینده شان زندگی مرفهی را در مسیری مطمئن تر ادامه دهند.

نفرات ایستاده از راست اسمال داداش،رحیم داداش،جعفرداداش و اکبر آقای سرپولکی برادر زاده این سه برادر از سه زن حاج علی ،اسماعیل از همسر اول گلین خانم،رحیم از نصرت زمان همسر سوم و جعفر از قمر یا خانم اعظم همسر دوم ،پسر ایستاده امیر خان پسر بزرگ عمو اسماعیل،بانوان نشسته از راست سرور اعظم همسر اکبر اقا،عزیز جان همسر عمو اسماعیل و بدری جهان دختر عمو اسماعیل که مسعود برادرش جلویش نشسته و منوچهر هم برادر دیگرش با موهای فرفری جلوی مادرش عزیز جان قرار دارد.در بین خانواده بزرگ ما که مرد وزن موهای پرپشتی داشتند و کمتر بین پسر ها و نوه ها طاسی سر مشاهده شده فقط دو نفر دارای موهای کاملآ فرفری بودن ،پدرم و منوچهر پسر عمو اسماعیل ،زمان این صحنه به علت نوع لباس و پوشش افراد احتمالآ فصل سردی میباشد با آنکه عکس بسیار دقیق گرفته شده وافراد کاملآ در کادر قرار دارند اما شفاف کردن چهره ها زمینه پشت را محو کرده و محیط و محل عکس برداری غیر قابل تشخیص میباشد و نا آشنا و از چمدانی که جلوی پای منوچهر قرار دارد احتمال میرود که گردشگاهی و یا پیک نیکی در اطراف تهران باشد.البته با در نظر گرفتن لباسهای نو کودکان و آراستگی افراد با کت و شلوار و کراوات و پالتو شاید اوائل فروردین ماه و مراسم عید و دید و باز دید باشد و وجود بانوان با روسری حکایت از بیرون بودن از خانه دارد زیرا در اکثر عکسهای موجود گرفته شده در داخل خانه حاج علی سرپولکی خانمها حتی در حضور و کنار حاج علی بدون حجاب میباشند و این مسئله بیان گر آزادی اندیشه و احترام به مقام زن ایرانی آن زمان بوده و اینکه زن خود حق انتخاب پوشش خود را داشته و مردان آن زمانه با دیدن موی نسوان بر خلاف امروزه تحریک نشده صاحب مرده شان بلند نمیشده تا بجان نوامیس دیگران و حتی محارم خود که از مواهب آخوندیسم کنونی جامعه بیمار انقلاب زده مان میباشد بیفتد و فاجعه بار بیاورد و نمونه اش تجاوز مردی به دختر هفت ماهه خود که در اثر جراحات وارده جان داد و در فضای مجازی دست بدست میگردد و سردمداران رژیم ککشان هم نمی گزد چه خود حاصل همین تجاوزات جنسی بیمار گرایانه اند من قصد زیر سوال بردن مبانی هیچ دین و مذهبی را ندارم وبا احترام به عقاید دیگران به آزادی اندیشه معتقد و با اعمال زور و قدرت گروهی جهت تحمیل باورهایشان به بقیه مخالفم.