کریم سرپولکی
کوچه نصیرالدیوان

بخش دهم

‌ در تاریخ بشریت نیروی کشش جاذبه سکس و هم آغوشی زنان زیبا بنیانگذار رقابت وجنگ های خانمان سوز بی شماری شد که در تاریخ ثبت گردیده و همواره همبستر شدن با جنس مخالف و بهره گیری از لذائذ جنسی را با خواندن آیات کتاب های مقدس که بشارت حوری های بهشتی هزار هزار برای هر مردی خنده به لب کودک هفت هشت ساله مکتب که حتی اطلاعی از رابطه جنسی و لذت معاشقه نداشت می آورد و از همان کودکی در ذهن پاکش ناخوداگاه کام گیری و بهره کشی از جنس مخالف که خدا و پیغمبر وعده اش را داده بودند جزو لاینفک آمال وآرزو های هر مردی بود ودر اعماق تفکرش نقش همخوابگی جایگاه برجسته و خاص خود را داشت که چون نوع دنیوی آزاد آن از نظر مذهبی ممنوع بود، همیشه در خفا بدان مبادرت می ورزیدند .

مردان جوامع دین زده چند گروهند،بخشی پایبندبه اصول مذهب و دین مثل بابا بزرگ ما که این نیرو و غریزه مردانگیش را با تعدد ازدواج های رسمی و حلال و گاهی ازدواج های موقتی که یک نمونه اش را از زبان مرحوم مادرم شنیدم که شرح می داد حاج آقا شش ماه به مشهد مقدس رفته و دیگر بر نمی گردد که خبر اجاره خانه و صیغه کردن زنی هفده هجده ساله ، سه زن عقدیش را از تهران به مشهد می کشانَد تا حاجی را به تهران برگردانند .برخی نیز با دله گی در پی رابطه غیر مشروع و پنهانی به هر جنس مخالفی در پیرامون خود گیر می دادند و هر دختر و زنی را که سر راهشان قرار می گرفت می آزمودند حتی از نزدیک ترین اعضاء فامیل و در بعضی موارد محارم که ریشه آن را بعد ها در کتب دینی که در زلزله اجازه بچه دار شدن از عمه را نیز می داد و با چنین پیشینه تربیتی و طرز فکری که سردمداران دوران گذشته ما گرچه روشنفکر مآبانه اما با ریشه های آلوده به لجن ، هزاران سال حماقت مارا راهنمائی می کردند و می خواستند ملتی دین زده را که ناخودآگاه از درون ، سر نخ عامل بدبختی و فقر های فرهنگی خود را پنهانی رها نمی کند به سیادت رسانده همراه جوامع مترقی به پیش ببرند .

‌ قلعه یا شهر نو یکی از بخش های مدرنیته مملکت بود که فواحش و مجموعه پیرامونش از پا اندازها،جاکش ها،خانوم رئیس ها که فاحشه های پیر از کار افتاده بوده و مسئولیت سرپرستی و ریاست خانه ها را به عهده داشتند،محافظین و در بان ها ی خانه ها ، مردان جوان اکثراً بیسوادی که یا از بچه های متولدبزرگ شده خودقلعه ویا از افراد دهات دور که یه جورائی پایشان به آنجا باز و ماندگار شده بودند،و بخش سرویس رسانی این مجموعه مثل چلوکبابی ،بستنی فروشی،و سایر کسبه های گوناگون ، خیاطی،بزازی،لباسشوئی و صدها کار دیگر را به درون خود می برد و آدمای آنجا از نظر افکار عمومی مطرود و به عنوان غده سرطانی شهر به حساب می آمدند.

وجود چنین بخش زنده پر تکاپوی شهر همانند سایر اقشار اجتماع نفس می کشید و حق حیاط داشت.

قلعه ای ها تکفیر می شدند و در بین تلاش روزمره و به زندگی پشت دیوار های خود که زمانی بیرون از شهر بود و اکنون به علت وسعت بی حساب شهر در میانه جنوب غربی به حساب می آمد که در خیابان های اطرافش کاباره مدرن شکوفه نو با مراجعین و شخصیت های نام آشنای زمانه و کافه های ساز و ضربی مختلف و هنرمندان،خوانندگان و هنرپیشه های مشهوری پا به عرصه هنر و موسیقی این سرزمین گذاشتند که سالیان سال دل پیر و جوان را به شعف می آورد.

و چه شخصیت های مثمر ثمری که بدون پشتوانه مذهبی در مناصب مهم سیاسی و اقتصادی چرخ مملکت را به جلو می راندند.

یکی از کاسبی های بسیار متداول جلوی قلعه، فروش سار توسط افراد دستفروشی بود که تعدادی سار ،این پرندگان بی آزار کوچک سیاه رنگ با خال های خاکستری و نوک کمی بلند را می فروختند تا خریداران باآزاد کردن آن ها، خودرا از عذاب الهی وعذاب وجدان گناه همخوابگی با نامحرم برهانند و در روز تصویه حساب قیامت ثواب آزادی بخشیدن این پرندگان از گناهشان بکاهد و این سیستم تصفیه حساب بِده بستون با خداوند، ارکان فرهنگی اجتماعی را بنیان گذاری کرده که معیارهای اخلاقیش از بطن لجنزار متعفن مذهب من درآوردی که دائماً گره های کور به دست و پای خود در مسیر زندگی می زند و به جای تعالی به قهقرا می شتابد و بدبختی آنجاست که جهل و حماقت خود را مصرانه تبلیغ می کند.

درشکه در اواخر دوران تاریخ و نقش محوریش در حمل و نقل مسافر در کنار رغبای سرسخت، اتومبیل و دوچرخه و سپس موتور سیکلت که در این صحنه گوشه میدان توپخانه ورودی خیابان لاله زار مذبوحانه در ادامه حیاط و اثباط موجودیتش میجنگید.
.