₩)۰۹9*دوران عقیق
سال نو گشت و رسید فصل بهاران ای دریغ
نیستند در شهر من آن گلعذارانِ شفیق
گرچه در سرتاسر گیتی همه ایرانیان شادی کنند
من چگونه اشک بینم بر دو چشمِ مادرانِ کُشته یارانِ رفیق
دختری را از بلندائی به زیر افکنده قربانی کنند
دیگری را با طنابِ دار آویزان کنند بر آسمانِ منجنیق
من مگر انسان نباشم تا نبینم این همه ناداوری
راه خود را میروم گوئی نبوده هیچ شایانِ دقیق
یا شما خود احمقید یا ما خران پنداشته اید
ما که میدانیم چه بود زیر لحاف عمامه دارانِ شفیق
گر بگیری چین و ماچین روس و هر مخروبهِ دیگر کمک
دست تو رو گشته حتی ینگه دنیا را نمایانِ به تیغ
گر اجازت داده ای لختی بدون روسری رقصی کنند
یا که در مجموعه ای آزادی و آواز و سازانِ بلیغ
ما که میدانیم کِشی تیغت به سوهان تا بر آید موسمش
تا زنی گردن مرا جاری بسازی خون جانانِ رقیق
من چه بیتوته به پا دارم اگر آید بهار بی وصل یار
عید طالع میشود آنگه که افتادی به دورانِ عقیق
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۲/۲۸