✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
یادم تو را فراموش
ای که عهدت را شکستی من به تنهائی سپردی گشته خاموش
یاد آرم در شکستِ آن جناق مرغ و یاد من تو را هرگز فراموش
رفتی و بردی نهان بخشی ز جانم را تو با خود
میزنم جامم بجامت بی تو اما کی کنم نوش
خود نگفتی آنچه بر من داده بودی یک زمانی
بی تو در دور زمانه گشته اندر سینه ام آتشگه شوش
ایکه دیگر دست من تنها رها کرده از آن بالا نگاه مهربانت
من همی بینی نمی گوئی که بی تو زندگانی گشته مخدوش
این درست است هرچه گوئی راست باشد آنچه دادی
بی تو اما کم بُوَد ناچیز باشد مابقیِ مهرِ خود جوش
گرچه در بخشی ز دوران حیاتم دور بودم از وجودت
لیک بودم از ورای مرزها آن تک غلام حلقه در گوش
آن شبی را که بخفتی و تنت را سرد یافتم
یاد آن لحظه فتادم من تولد تو به لبخندی و مدهوش
بوسه ای از من گرفتی شهد جانت را مکیدم
تا شوم هردم تنومند یاد دادی راه و بیراهه به هر کوش
من نبودم ناخلف هرگز نکردم دست از دامن رها
تا دم واپس نشستم هر چه کردم پر خروش
در شب بیتوته ها بی یاد تو هرگز نباشد خلسه ای
منتظر باشم ندای آسمانی از تو آید با سروش
یادداشت شاعر
بیاد مادر در هشتمین سالروز فراق
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۱/۲