یاد من آیا
امشب به دَرِ دروازهات آمده دنبال نگاهی
هیچ دانی که نگاهت میبُرد بند دلم را بیمهابا
افسوس نباشد، هرچه کردیم جوابش اثر ماست
آن را که گنه کرد و پذیرفت رهانید ز خود رنگ تمنا
پیروز شده آنکه به دریوزگی عشق، همه عمر تلف کرد
کوشیده و انداخت به تاریکی دلدار همی تیرِ تقلا
عمری، به سوی آسمان دست نیاز برده و در جُستن یاریم
شکوه ز که داریم که او خنده کنان در پِیِ کفر است خدا را
معروف شود هرکه به رسم و خُلق و خُویش به زمانی
مارا چه گنه بود گرفتار سجایای چنین دشمن والا
هیچ است تقابلِ میانِ آتش ما و گذشت آتش راه سیاوش
آن را که گنهکار نبوده ماندگار است به دوران و به عقبی
آنی که به تنهایی خود برده به خاک روی و نقابش
دانسته گذر کرده به آسایش دور بودن تن ها
گویند که هرکه هرچه دارد آمده زِ اول عمر
هر پیر چنان است که امروزه تولدش به دنیا
بیتوته شبی آید و من دور از آن مجلس و بزم، دور نظاره
آنی که به یاد آرد و در فکر رود زنده کند یاد من آیا
یادداشت شاعر
سجایا = عادت ها،خو هادلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد
عقبی= رستاخیز،عاقبت
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
23.09.2025