یاد او
هرچه میبندم نگه شاید نبینم رفتنش
یاد او همراه رفتن میبرد روح مرا
گرچه رفته سالها دور و نمیآید دگر
من ولی هرگز نمیدارم دست از ماجرا
خنده میدارم به یادش گاهگاهی ناگهان
جای خالیش شود پُر، قابِ عکسی در سرا
سرزنش گر من به هرکس یا به هر چیزی کنم
در میانش یک نظر آید بخاطر زخم و دردِ افترا
گفته بودند و شنیدیم در همه دوران عمر
هیچ چیز پنهان نباشد اندر این مهمانسرا
باز میآید به سر مبدا کسی کو رفته است
بس تامل بایدش تا حاصل صبر زمان آید ورا
من نمیدانم ولی هرچه تو گویی عارفانه میشود
گوئیا آمدنت آب است به آتش بر سرای من درا
آنچه در آغازِ این شعرِ سروده در نگه بستن برفت
کاش هرگز یاد او با بستنِ چشمم نمیآمد فرا
ما به بیتوته شبی دل خوش کنیم تا یادی از نامش بریم
یا به دنبالش بگردیم بند بند عاشقانه خانه های کوچه را
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
06.08.2024