گنداب
بعضیا که حالشان خوبست چه می دانند چه حالم
آنکه ما را پشت شیشه ها تماشا می کند تقصیر نیست
ای که هر چه زندگی داری همه مردم به آن سنجی و بس
دیگری را گر نباشد چون تو راحت شایدش جَو گیر نیست
می خرامی در میان لاله ها و نسترن های میان گند آب
این حقیقت را ببین آن را که اندیشی دگر تفسیر نیست
می بری بارت سلامت چشم می بندی به فقر
بیخبر باشی تورا دردسری درگیر نیست
مال مفتی گشته سهمت بهر حفظش حرف حق ناحق کنی
با طناب ظلم گر آئی به چاهِ زندگی، رحمِ تورا تاثیر نیست
می نگارم نامه ای آویزمش بر سر در هر خانه ای
آنچه من فریاد دارم ای خداناباوران تکفیر نیست
رفته عمری بر من و ما و تمام دوستان و جمع مان
آنچه بگذشته نبوده حقمان خود کرده را تدبیر نیست
یک عزیزی از میان جمع، دی ما را حوالت داده بود
گر کنی قدری تامل بِه شود، گویا خودش درگیر نیست
ای کسانی که به روی برگ گل بنشسته اید
در شب بیتوته ام دارم دعا گویم مرا تقدیر نیست
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۳/۱۹