گناه عشق
یک خمره شراب نوشم و بد مست نگردم
گاهی که نشینی به برم جوشم و سرمست نگردم
در بادیه گشتم بجز از حسرت و حرمان نکشیدم
در شهر شدم جز به پریشی و گدائی نَبَرَندم
در آن همه آدینه که ما در پی آرامشِِ دیدار
آرام غنودیم و ندیدیم چه شد آنچه که کردم
سالی گذرد از پی سال دگری پیر شوی تو
افسانه مگو نیک نِگر آنچه شکایت شده دردم
فکرم به خطا پیش غریبه نرود جز بِه ندامت
من از خودم آگاه نباشم نکنم فکر به اندیشه که کردم
آگاه شدم در سر صبحِ غزل دل
گر عیب بود آنچه بدان فکر نکردم
با آن که همه عیب شده کار معانی سخنم را
من خود نشدِه آگهِ آن بی خبری هر گَه و هر دَم
گاهی زده ام فال که دانم چه شود راهِ فرارو
گاهی شده غافل نشناسم به بَرَم مونس و همدم
گر می نگری در شب بیتوته به بازیِ نبرندم
اجر گنهِ عشق بود در رهِ آنی که فکندم
نسیمی وزید و یادی برآن سالها جاودانه شد
تو آمدی و رفتی و دوران عاشقانه شد
آنجا که شمیم مهربانیت می رسید به مهر
چه اثر ها بران دوره ها بارها ترانه شد
تو حاصل عشق بدی که در زمان رویشت
دست طبیعت و زمان فسونگر جوانه شد
حالیا کنون که نیستی میرسد ندا چرا
ما بازمانده ایم ز تو یا تو خود رها، باز بهانه شد
روزی که ما نیز با تو همراه میشویم به عشق
دیگر کجا ترانه ای خلاف راه
عارفانه شد
بیا عزیز دل کنون درین بزم دلنشین ببین
صفای حاصل زمان که از وجود تو پیرانه شد
نگر درین هفت روزی که در فراغ تو گذشت
چه اهی بدل چه اشکها به چشم بر ما روانه شد
آن کس که ترا از صمیم جان بدیده منت گذید
دیگر به آرامشت با یاد گرامی تا انتهای کرانه شد
این پیر دیر که در نبودت خالصانه قلم میزند
خواستار چند صباحی سالک راه عزیز دردانه شد
بخواب عزیز دل که آرامشت تا ابد همی
آرزوی مضفر ایرج دوران پدری ناصحانه شد
به مناسبت هفتمین روز درگذشت علی سرپولکی
روزهای نبودنت شنبه یکشنبه ندارد دیگر تمام هفته ها را نیستی و وقتی تو نیستی همه روزها پنجشنبه است و فراق تو هنوز در یاد دیگران رنگ نباخته تا رسوباتش در دل جائی برای تپیدن نگذارد.
یاد توآسمان پر ستاره ایست که بعد ازین خاطرات خواهد بود و ما آنرا عزیز داشته شاخه هایش را شکوفه باران میکنیم.
آرامشت جاودان , یادت را ما به ایندگان خواهیم سپرد.
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۹/۲۵