✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
گناه عشق
یک خمره شراب نوشم و بد مست نگردم
گاهی که نشینی به برم جوشم و سرمست نگردم
در بادیه گشتم بجز از حسرت و حرمان نکشیدم
در شهر شدم جز به پریشی و گدائی نَبَرَندم
در آن همه آدینه که ما در پی آرامشِِ دیدار
آرام غنودیم و ندیدیم چه شد آنچه که کردم
سالی گذرد از پی سال دگری پیر شوی تو
افسانه مگو نیک نِگر آنچه شکایت شده دردم
فکرم به خطا پیش غریبه نرود جز بِه ندامت
من از خودم آگاه نباشم نکنم فکر به اندیشه که کردم
آگاه شدم در سر صبحِ غزل دل
گر عیب بود آنچه بدان فکر نکردم
با آن که همه عیب شده کار معانی سخنم را
من خود نشدِه آگهِ آن بی خبری هر گَه و هر دَم
گاهی زده ام فال که دانم چه شود راهِ فرارو
گاهی شده غافل نشناسم به بَرَم مونس و همدم
گر می نگری در شب بیتوته به بازی نبرندم
اَجر گنهِ عشق بود در رهِ آنی که فکندم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۹/۲۵