✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
گمانه
گمانه زد به شَرّ آنکه به من به چشم غیر بدید
از دریچه دل نگر اگر به صفای عشق امیدواری
عمری به پای خار نشسته گُل، که در حفاظت خود گذاشت
ارادت خالصانه بین ز تیغ، که به انگشت زخمِ جراری
آمد به باغ و ترانه خواند قناری با نوای خوش
تو را چه می‌شود که به انتظار بهارِ آمده زنهاری
بهای خلوصت به صد جان شیرین نتوان پرداخت
اگر همان که بوده‌ای بمانی و بدان اصراری
چنان به انتها رسان مَرکَب عمر که در انتهای نبود
همه جستجو کنند تو را که در وهم پنداری
ستون محکم میانه باش و به دور خود چنان بگرد
که ز نقطه میان جهان، اثرِ سحر دایره پرگاری
عجب است اگر بجز این باشد و تو در مقام ضعف
بسنده به بردن کوله بار خویش نموده، دغل‌کاری
مرا چه می‌شود که داعیه نصیحت مسیحا دارم
به زمانی که هر ذره هزار هوشِ فراوانِ بی‌انتها داری
بده به من دست خود را در این بیتوته شب به وفا
که در این چند روزهِ عمر، نمانده خفا به دَیّاری
یادداشت شاعر
زنهارکردن = لابه کردن، خواهش کردن،امان خواستن، استمداد کردن
راست که افتادی وز خواب و ز خور ماند
آنکه زاری کنی و خواهش و زنهار.
ناصرخسرو
دَیّار = سرزمین، شهر،کشورملک،مدینه،مملکت
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
03.03.2025