گریانی مستانه
من بر تو امید آورم آنگه که رویا پرورم
ای نازنین گاهی نگر در فکر خود افسانه را
آیا زیاد است خواهشم اینکه فقط اندیشهات
لختی بجز هر دشمنی انصاف هر مردانه را
من سادهام گویا چنین از تو نثار مرحمت
جواب هر ساده دلی تخریب صاحب خانه را
اجازه ده این ماجرا وارونه گویمش به تو
اصل تقاضای دلم جز خواهش جانانه را
گویا هر آنچه رفته است خلاف واقع دیدهای
آرامشی جویی اگر، دنبال کن پروانه را
ما سالیان دور را هرگز نمیبریم ز یاد
زیرا گذشته مایه است شالوده زمانه را
گیرم شبی در ساغری اشک چکیده گم شود
ضامن چه داری بعد آن گریانی مستانه را
تیری زدی بر قلب کس رفتی ندیدی حاصلش
انصاف را یا رب شود آموخت هر دیوانه را
اینکه به هر بیتوته شب حسنی بیاموزد کسی
باشد دلیل دعوتم شاید اثر باشد ره رندانه را
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
01.03.2025