کریم سرپولکی
سروده‌ها
گاهی که من هستم
اگر زین مرحله جَستم نیندیشم که بَر رَستم
دوباره میشود مشکل اگر گویم که من هستم
همیشه آدمی خواهد که بر طاق سما باشد
نمی گویم مرو بالا نگر جائی که من هستم
امیدم آن بود گاهی بیادم آوری بگذشته را هر دم
اگر در راه خود راسخ وگر فاتح  که من هستم
چه آنانی که دلها را ربوده ثروتی دارند
چه بی حاصل کسانی که چنین باشند که من هستم
منم آن تک پسر زادِ سراسر کبر و خود بینی
منم آن حاصل معنی که تا باشم که من هستم
منم آن مرد آزاده که تیرش رفته تا توران
جهد بر بام آزادی رسد جائی که من هستم
به تاریخ جهان بوده بنام من حکایتها
سفیر نغمه دادم همین رمز ست که من هستم
ز خود گفتن اگر همراه با افتادگی باشد
من آن را می پسندم گر رسد آنجا که من هستم
بپوشم آنچه من آنرا برای دیگری دوزم
نبیند مدعی هرگز به غیرِ آنچه من هستم
زمان رفت و نصیحت ها مانده بر یادم
نگر پیچ و خم ره را رسد آنجا که من هستم
نکوهش مر نخواهی دید از آن معبر که من رفتم
شب بیتوته را بنگر به آرامی که من هستم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۹/۱۰