کوچه کودکی
کودکی در رختخوابِ پشتِ بامِ
نیمه شب خوابش پرید
مادری نازش کشید
دست از رویای گرم چشمهایش برید
با صدای عو عوی سگ های شب
پاسبانِ گشت با سیگارِ اشنو روی لب
دست در جیب آرام تنها به تاریکی خزید
کفری از بد شانسیش کان دزد جیبش را برید
ره رو آوازه خوان نیمه مست
با بیات و شور از پیچی گذشت
مستمندی ناتوان محتاجِ نان نالان روان
مادر پیری گشود در
کاسه ته مانده شب
باز آی ای نازنین
امشب از اول یاد تو با بچه هایت
شام راحت از گلویم
هم نشد رد
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۶/۵