✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
کوچه های پامنار
از کتاب زندگانی برگه ای را تا زدم شاید بماند یادگار
کس چه می داند چه باشد قسمتم, من که نمانم ماندگار
لای این برگ، برگِ گل های بهاری گشته خشک
از درخت شاخه همسایه های کوچه های پامنار
گرچه جرأت یا خجالت خود دلیل ماندن این برگ سرخ آتشین
همچنان در انتظار دادنش به تو که آن روزت نشد وقت قرار
گرچه گر هم آمدی کجا توانِ دیدنت قلبم مرا یاری بداد
تا صدای ضربتش تا هفت کوچه آن طرف تر رفته و خود آشکار
هر که می دیدم، چنان رنگی به چهره گشته که گوید به شک
این پریشان، عشق را از انتهای کوچه دیوانگان گیرد به کار
عشق عشق است هر چه پیرتر پُر اثرتر می تپد قلبت بدان
خاصه آن عشقی که نوشیده شراب جام شیرین نیمه کار
نیمه کاره نه بدان معنی که دستی یا یکی لبخند و یا حتی سلام
معنی این عشق یعنی آنچه احساست بود تنها تو می داری به زار
گر چه یک‌سویه بُوَد اما هزاران رهرو این مکتبند
یا زمان ما چنین بود و کنون دیگر نمی باشد مهار
من در این بیتوته شب دستم به دفتر رفت و آن گل تازه شد
بوی عطرش جرأتی دادم که برگردم بدان کوچه به دنبال نگار
یادداشت شاعر
توضیح: پامنار محله ای در تهران است که از بازارچه نایب‌السلطنه در شرق تهران آغاز گشته از محله سرپولک گذشته اولادجان را طی کرده به پامنار سپس خیابان چراغ برق و چهار راه سرچشمه می‌رسد.
یادآوری محله های قدیمی تهران خود وجود عاشقانش را سرشار از شعف و شور می‌نماید.
آنان که آن را تجربه کرده اند هنگامی که از بیرون بدان می‌نگرند قلبشان با آهنگی دیگر می تپید.
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۸/۲۸