✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
کوه دماوند
من اینجا مانده تنهایم نشانه از وطن کوه دماوندم
من اینجا ساکت و سردم گهی گریه م گهی خندم
به یاد آور میان تارکم صبح سحرگاهی کشیده بادبان تیری
که از چلّه رها سازد یکی آرش به پهنای همه آزاد دلبندم
نفیرِ این شهابِ آسمانی رها گشته ز بازویش
همی در زیر پا بشنیده ایرانی نگه بر آسمان هردم
تو گویی در زمان خود همه آحاد مردم جان بر این پیکان آورده
که نیروی پرش از مرزهایم تا خجند و کرخه و بلخ و سمرقندم
بدانجایی نشیند تا سرافرازم کند در طول تاریخم
اگر امروز هم باشد همان ایرانی ام من آرزومندم
بده آرش به دستم آن کمانِ با صلابت تا کشم چله
تو می دانی چه شوری میدرد قلبم که آرم مرز دلبندم
اگر بیگانه بر خاکم کند مأوا که ریشه بر بیفشاند
چنان مجذوب می‌گردد به فرهنگِ غنی دستِ هنرمندم
تمام دشمنان من ز چنگیز مغول تا سامی و پشتو
همی مغلوب مانده رنگ باخته در شب بیتوته ها در دم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۷/۲۸