✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
کهنه رفیق
خرسند از آنم که درآید به درم کهنه رفیق
گرچه فقدان جوانی یادگاری است ز دوران عتیق
می‌رسد وقت نشستن به بر یار همیشه با‌وفا
یاد ایام گذشته دور هم بودن دوباره بی‌دریغ
آنکه بوده بین ما دیگر نمی‌باشد که یادش یادگار
ما نمی‌بینیم نبودش چون‌که بنشسته میان ما شفیق
آنچنان مستیم ز خوشحالی که بودن در کنار یکدگر
می‌کشاند دل ز اعماقش چه فریادی ز احساس عمیق
پیر گشتیم لیک در ظاهر ولی در دل جوان
هیچ‌کس آگه نباشد آخر کار و نمی‌داند دقیق
ما خدا را شاکریم در بینمان هرگز نبوده ناسپاس
می‌شناسم جمع دیگر که به پنبه می‌برند سر را بجای تیز تیغ
من چو می‌دانم زمان کم مانده و بازی فرارویم دراز
ندهم از دست تو را ای نازنین در این زمان و وقت ضیق
بار سنگین نشسته بر سرِ راه رفاقت خود نباشد مشکلی
تا محبت داردت یاری، پر کاهی بود بر منجنیق
ای عزیزان جمع ما بیتوته شب را می‌کند تزئین به آیین صفا
تا برآید قهقهه خندیدن و بشنیده از شادی ما صوت بلیغ
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۴/۱۸