که نقد پردازمش
از آن ترسم که من هم نیمه راه
نشسته خسته مانم وقت رفتن
نمیدانم که تا آید زمانش دیر گردد
چرا عاشق شدن دلدادگی و دل شکستن
خدایا من که بارها گفته بودم قانعام من
چه اصراری چرا پاره کنی آنگه نبستن
نمیشد از همان اول حسابم کرده بودی
که نقد پردازَمَش قبل از در میخانه بستن
چه بیانصافی است آن دم که سرخوش
خبر آید روند آنان که در پنجاه و شصتن
چهها اندیشه کردم ماجرا ناگه چهها شد
نمی شد لااقل لختی زمانی تا به رستن
چرا هر کس گذر کرد از طمع آرام میرفت
نصیبش شد ستم کارش شده با غم نشستن
اگر گفت مدعی حتی اگر محبوب من بود
کجا باشد دلیل اثبات بر پیمان گسستن
در این تنها شب بیتوتهام حتی اگر آخر شبم بود
همه گویند گذر کن من ولی مانده چرا از تو گذشتن
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۲/۲۵