✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
کشکول و تبر
در ببند تاریکی شب پشت آن بیدار ماند بی خطر
پنجره را باز دار شاید بیاید عاشق مسکین، سحر
نیمه شب در ظلمت کوچه که آوازی رسا آید بلند
آنکه می خواند ز ترسِ گرگ و سگ دارد گذر
اندرین آوازه خوانیِ شبانه شیوه ها آمد پدید
از میانش کوچه باغی، یا بیات شهر تهران است ثمر
آنکه من از کوچه گویم نزد جمعی نوجوان بیگانه است
شهر من دیگر ندارد کوچه ای زیرا زمان رفته دگر
یاد آن دوران بخیر, جنب خیابان کوچه بود
خانه ها درباز و آدم ها کنار هم به آرامی به بر
آنچه بگذشته نمی آید دگر باز و نمی گردد دوبار
این توئی یادش بداری نقش آن پاینده داری بَهرِ هَر
ای دریغ از عمر بگذشته که در این انتهای ناتوان
آنچه اول می شدش یابم، کنون آید همی آخر به سر
تو که امروز جوانی می کنی هرگز نبینی آنچه بود
گر شنیدن را دلیل آن بُوَد خیر است پسر
یک شبی بیتوته ای بر پا کنیم با اهل دل
درمیانش پیرِ درویشِ مزین، بارِ کشکول و تبر
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۲/۲۳