✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
کشتی نوح
زندگی سرشاری‌اش از عشق بادا آنکه دل از من ربود
من نمی‌دانم چرا اما هر آنچه کرد گناه از من نبود
تا به خود آمد دلم سنگینی نگاه مستش از درون هُری بریخت
منِ بی تجربهِ عشق دفعتا برقش ز راه چشم بر قلبم ورود
گر چه آماده نبودم لیک گویا از اوان کودکی در من نهان
هر چه پیشتر می‌روم در راه دل گویا که عقل از من زدود
گفته بودندم و یا بشنیده بودم قبل دنیا آمدن
عشق میهمانی سمج باشد به دل بی‌اذن من بر من فرود
قصه آدم اگر پرسی چگونه سیب را چید و چرا حوا گرفت
نقش شیطان این میان در ماجرا چگونه عقل از تَن ربود
من هم اکنون مثل آن آدم و حوا سیب را چیده به فکر خوردنم
از چه می‌ترسی نهایت خانه آخر شوی همسایه‌ام بعد ورود
باد و طوفانِ عظیمِ حادثِ ناشی ازین گستاخی زوج جوان
انقلاب منتهی اخراج و افتادن به دنیایی که خود مأمن نبود
آنکه افسانه سروده قرن‌ها امروزِ ما را دیده است
بذرِ پاشیده کنون حاصل دهد گویا نشسته تا برد سهم و حدود
ما چرا هرگاه باشد در شب بیتوته ای رنگی ز افسانه عیان
یاد آریم رعد و برقی را که ناگه صاعقه‌وار برده هر اَمن وجود
یادداشت شاعر
بیست و دوم بهمن ماه
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱۱/۲۲