✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
کسرا
بر دار می نشیند سرها بسانِ سرما
سرما نه خود نشسته زیرا گذشته از ما
منظور من بدانی اگر بجای سرما
سرِ مرا گذاری بجایِ هرچه سرما
من در ترانه هایم به شهد نوش جانت
غزل همی سرایم اگر شبی تو بر ما
قدم کنی به رنجه قدح کشی میانه
سَرِ صُراحیِ مِی، گشایی و به نجوا
به گوش من بخوانی ز عاشقان ترانه
چه صوفیانه زیبا چه عارفانه تنها
عجب نباشدش بس اگر شود به تفصیل
چه پر بها ارادت چه صادقانه معنا
بیا بجای رحمت مرا به خود رها کن
مگو ز دودِمانم ز کاخ و طاقِ کسرا
اگر زمن بپرسی نگویمت غمم را
تو بایدم بدانی نهان شده هویدا
شبی ز شبهای خود بیا به بیتوته ام
در آن بگویمت من زِسرما یا سرِ ما
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۰/۲۴