کدورت
گوشِهِ خلوتِ مرا به اغنیا عیان مکن
اگر به فقر من وقوف به دیگران بیان مکن
شتر سواریِ مرا که سر نموده خم به خود
اگر به دیده دیدهای به آسمان کران مکن
کرشمه و ادای تو بَرَد دل همه جهان
به پیر اگر شود روا, ولی به آن جوان مکن
تیر مزن، غمزه میا، عشوه بیامان چرا
برای دلخوشی بیا ز ناکسان کسان مکن
بهار را ز بوی گل که بلبلش ترانه خواند
تو را قسم به قهر خود برای جان خزان مکن
نشانِهِ سرای دل چنان به عطر موی خود
روانه در نسیم شب به لامکان روان مکن
زمانه دائما رود به کام هرکه عاشق است
چنین اگر شود گذر، به ناگهان چنان مکن
هر آنچه آمدت به دست نه اینکه بیحساب بُوَد
خراج شهر بابل است به نفعمان گران مکن
هزار هزار بیتوته شب که اخم تو خراب کرد
کدورتی گذشته بود به قهرِمان، گمان مکن
یادداشت شاعر
کران = جانب،طرف،افقشتر سواری مرا که سر نموده خم به خود، کنایه از مثال شتر سواری دولا دولا، نمیشه است.
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
22.04.2025