کار خدا
آسمان چشم تو آن آبیِ فیروزه هاست
وصف بارانِ بهاری، اشک چشمت بی بهاست
گر نِگَه بر من کنی آتش ببارد بر دلم
ور خرامان میروی گَرد و غبارت توتیاست
چشمه آب زلالِ نیشِ لبخند لبت
با همه افسونگری در کار تخریب سماست
طُرّه موی بلندت گرچه بر باد زمانه می وزد
بند زندان اسارت عامل کشتن بدست اغنیاست
خالِ بنشسته به کنج لب نگو آن تیر باشد بر هدف
نقطه ای کو چشم آزارد نگه کردن خطاست
ماه ابروی هلالت منحنی های زمان
کرده راه زندگی را بر من گمگشته راست
چاهِ خالِ چانه ات کان را زنخدان گفته اند
کس نیابد قعر آن آنجا که آن بی انتهاست
آنچه من در آسمان چشم تو هرگز ندیدم شایدم
ذره ای رحم و مروت بوده آن کار خداست
من چه تصویری کشم در بین رویای خودم
نقش تو مخدوشی ویرانگر بیتوته هاست
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۰/۲۵