چشم تنگ
جای شرمساری بُوَد گر صاحب دل سنگ بودن
ادعا تا عرش و در مسلک بسی پُرننگ بودن
با بَدان شهر خود در کار بَد همکار گشتن
با بزهکارانِ بدکار و خلاف، همرنگ بودن
دشمنانه رابطه بر اهل دل در شهر بستن
بر خلاف آب جاری رفتن و با مردمان در جنگ بودن
از فقیران سرقت و خرج اَتینایِ غریبان
کشتن عشق و محبت، ضد هر فرهنگ بودن
لب به مُهر مهربانی بسته و تا حد جان لیچار گفتن
اندرون ذهن خود خالی و آویزانِ هم آهنگ بودن
در جوانی هرچه محرومی به افکار
در اوان آخر عمر گیج و گول و منگ بودن
کار دنیا را به ریشخند و فضاحت پیش بردن
بر سِرِشک بیگناهان در بنای دارِ خود دلتنگ بودن
حاصل عمر خلایق با تمسخر واژگونه رو نمودن
در میان شب نشسته جای ماه شبرنگ بودن
بِه بود بیتوته شب را بعد عمری روزهداری
شام افطاری تناول که ز چشمِ تنگ بودن
یادداشت شاعر
چشم تنگ = تنگ نظر ، بخیل، حسود، آزمند
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
11.11.2024