✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
چرا ها
شوق فردایی به سر دارم نمی دانم نمی دانم چرا
شور والایی به دل دارم چه گریانم نمی دانم چرا
هر چه بر آن انتها آیم همی افزون تر است
سرعت رو به زوالم گرچه خندانم نمی دانم چرا
در سراشیبی اگر افتد شتابش را نمی یابد رها
هر چه سنگین تر بود من سنگ غلطانم نمی دانم چرا
ما که چون کاه پری باشیم به دست باد و طوفان زمان
قدرت پرواز صد شاهین بر آستانم نمی دانم چرا
گرچه وزنی را نداریم جثه ای کوچک ولی بندی به دل
آنچنان حفظم به دل دارد که می‌مانم، نمی دانم چرا
این چراها را که انسان در تمام زندگی پرسیده است
هیچ گوشی نشود، ناید جوابش آن که کتمانم نمی دانم چرا
زندگی آنقدرها هم که همی انسان بر آن استاده است
تار موئیست گر بریدش دیگر از دایره پنهانم نمی دانم چرا
گرچه هر شاعر سراید در ره دوران گذار تجربه
لیک هرگز تجربه ناید به کار آن را هراسانم نمی دانم چرا
آنکه ناگه چشم بست خوشبخت باشد وارثش
این چه شب بیتوته ایست من که نمی مانم نمیدانم چرا
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۸/۱۱