پیگیر
زمستانت به پایان آمده اما بهاران بی تو دلگیر است
زمین سرسبز و خورشیدِ میان آسمان بی تو جهانگیر است
همه آمادهاند بر تو که آیی از ورای ابر
ندانند هاتفان دنیا، بدون تو زمینگیر است
گره بگشوده در آفاق ز هر قفلی که پنهان است
مگر شاید رها گردد، زِ زندانی که زنجیر است
چه باشد حاصل دریوزگی حتی اگر انبان پر و پیمان
که دارایی خودِ فقر است، ز پر خوردن شکم سیر است
مزین میکنی خانه قدومت پر تبرک بر سرای ما
شمیم طره مویت دلیل رونق رویای شبگیر است
همه عمرت به صید دل بر آوردی ندانستی
شکارم من،که آماده میان صحن نخجیر است
سیاهیهای داخل را برون ریزَش،که جا باشد
فضا باید، که مِیدانت به خورشیدی به تنویر است
همه در آرزوی دیدن رویت، تو در فکر کسی دیگر
نشانِ آرزویِ تو، زِ وَهمِ باورِ رویای تصویر است
به ناگاهی شبی بیتوته برپائی که در غیبت
نه باشد آشنا شاهد نه بیگانه به پیگیر است
یادداشت شاعر
هاتف = آواز دهنده،ندا دهنده ( کسی که صدایش شنیدنی و خودش نادیدنی باشد).تنویر = روشن کردن،نورانی کردن
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۵/۳/۲۶