پیچانده ایم
ما که عمری در میان جمع تنها مانده ایم
منتظر بوده به یادت عاشقانه خوانده ایم
ای پریچهری که دل در گرو عشقت نهند
دیده بگشا زیر پا بین که ما جامانده ایم
دست ما گیر که بر خیزیم به سعی همتت
ما درین وادی به راه عشق دل نشانده ایم
گر بخواهی که بدانی بهر چه شکوه کنیم
آنقدر گویم چه شب ها تا سحر درمانده ایم
کشتی نوح اگر آرام به ساحل می رود
علتش فرمانبری از ناخداییِ تویِ فرمانده ایم
آنچه تا حالا دوامِ بودن ما را دلیل محکم است
بودن اندیشه ات در انزوای روح این خود رانده ایم
طرح هیچگونه سوالی را ندارد اعتبار تا پاسخی
درخور آن یابی و پرسی چرا تک مانده ایم
خوب می دانی که ما در بزم مشاطه تو به آرزو
همچو پروانه برای شمع دل ناخوانده ایم
گر به رندی در شب بیتوته ای بر ما نظر داری بدان
اشک تمساحیم حریف خود به عشق پیچانده ایم
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۷/۵