پیش پرداخت
می زد به دلم چنگ جنون، از چه اثر کرده ترا
با چه عنوان نکشیده ناز، پُر غمزِه هدر کرده ترا
هیچ دانی دل بی صاحب ما در این ولایت هوسی
پیش پرداخت شود تا بکند سِحَر نظر کرده ترا
عجبا رسمِ کجا بود که دل برده و سر شکست بسنگ
تو نه آنی، نشود شکست سرت از چه که سر، کرده ترا
تو نه آنی،نشود شکست سرت که دست به سر کرده تو را
دیرگاهیست که ما بر لب پرتگاهِ عمیق در خطریم
گفت برخیز که رسوا شده دل، از چه حذر کرده ترا
دامن زده آتشِ حسادت که برد نفع خود و خراب ما
هیچ دانی که نگفته ماجرای رفتنِ یارِ سفر کرده ترا
هشدار که زمان گرچه به نفع تو شود شاهد خسم
حاشا نرسی به انتهای جریانی که اثر کرده ترا
آنی که ز بطن دل صمیمانه خلوص بوده و رفت
زنهار گشوده در به رازی که از آن شکسته در، کرده ترا
آن یار عزیزی که نگفت و چشم او نگفته گفت
بِنِگر به شور و حالی که بپا از آن شرر کرده ترا
حاشا نتوان بود به بیتوته شبان و ز جزا دور بماند
آیدت وقت فرود دور مشو گرچه خبر کرده ترا
یادداشت شاعر
شرر = شراره،شعله،اخگر
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
12.11.2025