پیر شهنامه
هیچ آیا گشته ملموست نهالی را که راست
ریشه اش محکم گرفته دست در دست و بجاست
پیر شهنامه سخن گو که کنون آرام بگرفته پیش تو
در مسیر پیش رویِ سربلند، عازم به دیدار خداست
حیف باشد این همه کوشش ندارند دیگران قدر تو را
تحفه ای بودی و رفتی هم نبودت نزد محبوبان جفاست
ای که آرام آمدی طوفان به پا کردی و دنیا را رها کرده روی
هیچ میدانی اثر تا جاودان ها مانده از تو گرچه راهت انتهاست
من به شهنامه شنیدن از لبانت عادتی کردم چنان
گر نباشی گوش من دارد صدایت گرچه مانا آن صداست
آنچه از رودابه گفتی دست تهمینه گرفتی بوسه بر گُردآفرید
من همه در ذهن خود حفظ بدارم آنچه از مرغ هماست
باز میگردی تو از خاکسترت آتش به پا داری دگر
من بدان فرزانگی سر میکنم آنچه وفاست
گر چه رفتی آمدت آرام آرام بود و کس آگه نبود
پشت آن افسانه هایت رسم آزادی نهادی آنچه مارا با صفاست
گر به شب ها در میان بیتوته ها آید پدید
یاد یار مهربان هرگز نمی میرد، فراموشی فناست
یادداشت شاعر
آخرین وداع با پیکر پاک هنرمند آزاده سیروس افهمی گورستان زود بانهُف فرانکفورت .
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۲/۲۶