پَر قُنداق
از دوست همیشه آنچه آمد چه خوش است
با یاد عزیزی که دگر نیست عیادت چه خوش است
گر بوده و نازش بکشیدی و خرابش گشتی
امروز که او می فکند پنجه به یادت چه خوش است
افسوس ندارم، که همه عمر خسارت دادم
آنقدر هست که در راه رفاقت چه خوش است
منِ بی دین چه کنم گر دل من راه به جایی نبرد
این اثر بین به میخانهِ مستیِ عبادت چه خوش است
گفته بودی که بیایم سر خاکِ ره دوست
تو ندانی که ره دوست به عادت چه خوش است
آفرین بر نظر آنکه علی رغم نگاه نگران
در پی بودن یاری و صلابت چه خوش است
آنکه امروزش چنان هست که فردا باشد
مطمئن باش همانی که بماند چه خوش است
گفته بودند هرچه داری ز پَرِ قنداق است
هرچه آن را که نباشد به نهانت چه خوش است
ما به پائیز به چشمِ عاشقانِ گشته دل مینگریم
در شب بیتوته تا فصل بهارت چه خوش است
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۴/۲۳