✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
وقت اضافه
دوش وقت سحری گشته ز بی خوابیِ پیری کلافه
شاعر شده دفتر بنوشته، جوهر و تیغ و قلم روی ملافه
افسوس از آن طبع روانی که بسی چند تراوش
در فکر و خیالم شده از هر طرف و رو به سرم مغز شکافه
ای لعبت طناز که هر وقت بنشینم به تفکر
آیی به خیالم نرسیدم به تو در وهم و خرافه
دست از سرِ بی مویِ منِ خستهِ غمبار نشسته
بردار، گذار لحظهِ روئیدنِ شعرم بروم رو به گزافه
شاعر شدنم گرچه همه بازی و دلخوش شدنم بود
افسوس نخواهد برسم بر قلل رافع بالای شرافه
اندیشه ما گرچه هزار نیت والا به بُوَد بهر تعالی
انگار چنان طاس نشسته مَثَلَم قصهِ ملا و لحافه
از این همه احساس و نمایشگر ابیات سروده
من آخر خط باشم و صف آخر و در وقت اضافه
گویا سر ناسازش دنیا به من خستهِ تنها شده فائق
در کون و مکان آن شده قانون که دگر اهل دلی شعر نبافه
من زار به بیتوته شبانم بنشینم به تضرع
شاید برسد فرصت آن شعر که در ذهن غلافه
یادداشت شاعر
شرافه = بلند قدر و عالی مرتبه گردیدن
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱/۲۶