واکنش
هر کُنش را در نهایت واکُنش اندر پی ست
استقامت پیشه کن تا توشه ای آری بدست
صبر کردن پیشهِ پیغمبرانش گفته اند
اَجرِ آن را حافظم در بینِ دیوان گفته است
قومی اندر انتظار بنشسته تا آید بهشت
خود نمی دانند دنیا کشتزارِ دوزخ است
در میانِ آسمانها گر زِ شاهین گَشتهِ سَر
آید آن روزی که جسمش زیرِ پایِ کَرکَس است
آن کسانی که درین غربت ز دنیا میروند
آرزوهاشان بماند گرچه پر شور و شر است
نکته ای گویم ترا یا پند گیری یا ملال
آنچنان پایان بِبَر راهی که پر پیچ و خم است
دیگران را شاد کن هر چه توانی و بدان
هیچ کس خاکی نگیرد روی عکست گَر نشست
آنچه از مالت بدادی و ببخشیدی براه دیگران
آن همان اندوخته باشد کو تو را ز آتش برست
وقت تنگ است و زمان زندگی ما را کفایت نا کند
تا سراپردهِ غم پاره کنیم با غمزِهِ آن چشمِ مست
من که امروز تو را پند دهم خود بوده ام بی اطلاع
پند کوشی را گرفتم آنچنان کو مرشدم آن گفته است
میزنی تیری به غمزه بر دلِ خلق، تازه خندانی بشاد
مانده تا حال مرا دریافت داری تا زمانِ فرصت است
شب اگر شبِ من و بیتوته ها دعایِ تو ست
تا سحر بیدار باشم صُبح صادق در ره است
*
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۸/۷