همکاری
امشب اگر شعری نگویم بهتر است
لااقل آنکه ز دستم آرمیده دفتر است
شعر گفتن فکر باز میخواهد و طبع روان
آنچه را هر شاعری پرهیز دارد بستر است
گرچه بعضی شعر را در تخت خود آرند بدست
آنکه پهلویش بخفت و زیر لب شکوه نموده همسر است
کرده یاری این سوال تا بهر او شعری بگویم
متن آن در باره همکاری یاران که این خود گوهر است
بهترین مثالِ همکاری که دنیا را تکان داد و جهان را منقلب
نقش زن در انقلاب است که همه مردان بپایش بر سر است
این همایش در تمام سطح دنیا آنچنان گسترده بود
که همه دنیایِ استکبار، چپ و راست جهان در خطر است
این دلیل باشد چنین همکاریِ دنیای امروزی ببندد دست هر صاحب قَدَر
ریشه ما را بخشکاند که دیگر خدعه هایش بعد این بی اثر است
زین سبب دنیا بر آن باشد که کوبد مشتِ خود را بر دهانِ منقلب
گرچه نامش زن بود از زندگی آزادیش را می برد آنکه وِرا بی ضرر است
من نوشتم سهم خود در راه همکاری رفیق
آنچه در شبهای بیتوته برفت رسمی خلاف دیگر است
یادداشت شاعر
تقدیم به دکتر فرهاد عظیم زادهاین شعر به خواست ایشان در مورد همکاری سروده شد امید مورد پسند قرار گیرد.
🍃 *برگ سبزیست تحفه درویش.
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۱/۱۵