✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
هفته
دوشنبه و سه شنبه بودجمعه که شد هفته به انتها رسید
ای وای من زمان چه دید که این چنین به من وزید
میانهُ بهار بود مرا گرفتنم ز شیر
کنون خزان رسیده است ببین شبم ستاره چید
ای آشنا که میروی نظر بسوی خود نما
آنچه رود نیایدت دگر غروب کرد و پرید
هر آنچه گفتنت شنو هزار هزار ازین گذشت
مر آنکه گویمت بود حقایقی که کم شنید
نباشدم به شَرّ تو نظر نکرده ام جز این
ز خیر کس همان به است نبندمت به خود امید
هزاره های رفته را اگر شمرده ای به عمر
تو را نگویدت زمان، که بی ثمر به بر کشید
اَیا اهالی سخن نخفتگان به بندگی
دمی نظاره برکنید به آنچه آمده پدید
جهان دگر به پا کند سروده های نو به نو
از آنچه تا کنون شده وز آنچه می دهد نوید
یکی میانه می کشد نعره عاشقانه ها
یکی شبانه مرده است به دست حاکم پلید
نباشدت گزینه ای بجز نوشته گشته ها
چنان سپیده سحر که دم به دم ز من رمید
اگر تمام عمر خود به پای دوست داده ام
دگر اثر نداردم بیتوته ای که شب دمید
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۳/۴