نیمه مرداد
می خندی و می رقصی دل می بری و شادی
امید که این شادی باشد به تو آزادی
آزاد شدی از غم دستی به سر ما کن
تا رسم شود راهت این عشق خدادادی
من بی تو نپندارم سرگشته و بیمارم
آخر شودت آیا رحمی به من و یادی
از کوچه گذر کردی سامان مرا بردی
فریاد چه اصراری بر دشمنی ام زادی
دست از ستمت بردار باز آی به آرامش
من عیب نپندارم دردی که به ما دادی
دندان طمع برکن با ما تو قناعت کن
این دل که به تو دادم میرد پس فریادی
من زاده این شهرم آزاد بود نامم
هیهات من الذله فریاد ز بیدادی
روزی که بنا باشد بر دار بیاویزم
بر رقصِ سر دارم ساکت نبود بادی
گر باز بنا باشد بیتوته شود بر پا
خرداد شود واقع یا نیمه مردادی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۳/۱۲