نوروزتان پیروز
ای باد صبا که آوری دمیدن بهار را
دیریست نشسته منتظر رسیدن سوار را
ما خسته ز سرمای زمستان به امید روز روشنی دگر
آرام کشیم به ذهن خود قهقههِ خندیدنِ نگار را
هر چه توان تنفسی ز عطر سنبل و شمیم
چنان به جان درون بری رسیدن به یار را
اگر دمی برون روی ز ظلمت درون خود
به تجربه رسی به آن نشاط انتظار را
به بزم نو رسیدهها که عطر و رنگ و رُستن است
ز من ببین قرار را، رها شده ترجیحِ بر فرار را
سکوت تو خیانت است به گل به مُل به عاشقان
چنان ز جان به نعرهها که کوچک است، هوار را
دمی ببین عجولی شاپرکِ دو روزه عمر
نشستنش دمی به گل دوباره آن پریدن کنار را
بدان که هر چه میکنی، نظاره است به چشم دشمن خفا
که فرصت ربودنش نشانه است پریدنِ شکار را
درین طلیعه بهار خجستگی سال نو فرخنده باد بر عزیز
دراولین بیتوته شب جدایی از من و منی, گذشتن از شعار را
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۱/۱