✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
نور سفید
ما که آواره شدیم هیهات حال و روز تو
از خدا پنهان نباشد بُرده است آنکه رمید
روزگاری تنگی دوران نفس را می‌برید
رفتن و بگذشتن از تو شرمساری بس پدید
آنچنان آن وا نمودند که نباشد صبر بر استادگی
این زمان خود مانده‌اند از فقر بُحران شدید
هر چه ما فریاد کردیم این صنوبر بی بر است
کشت صدها در هزار، بهرش خیال میوه چید
خنده کردند بر من و ما و تمام اهل همشهری خود
که ز هشدار خطر در پی راه‌ِ حل، بدنبال امید
گر گرفتار مصیبت از نبود عافیت چشمش گشود
در همان وهله اول تار و پود خانه را محکم تنید
لیک افسوس و صد افسوس از گذشت روزگار
آنچه مخلوق طمعکار از خَسان بشنید و بعد آن ندید
می‌دهم مژده به یاران، رفته سرما می‌رسد
نوبت آوازه‌ خوانی در سرای روشن نور سفید
گفته بودند و بگویند در شب بیتوته‌ها هر دوره‌ای
آنچنان زی که در آخر هیچ حرمانی نپاید بس مدید
یادداشت شاعر
قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
بُرده است = بَرَنده است
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
31.03.2025